تبليغاتX
کوروش ابر مرد تاریخ



به خشنودی اهورامزدا

ما سربازان کوروش سال 86 را سال کوروش بزرگ می نامیم.
فرزندان راستين كوروش :
امپراتوري فراموش شده
هخامنشیان
امپراتوري پارس
کوروش کبیر 1
کوروش کبير 2
راه کوروش
کوروش بزرگ 1
کوروش بزرگ 2
دفاع از بیستون(بیستون را نجات دهیم)
کوروش هخامنشی
نجات دهنده
ایین وفرهنگ ایران باستان
کوروش پیام آور بزرگ
سپاه جاويدان
ايران جاودان(ملی گرای ايراني بيدار شو)
درفش كاوياني
وبلاگ اطلاع رسانی گروه مرکزی رایانه
کوروش و آزادی
كوروش كبير
آتشكده زرتشت
پايگاه اطلاع رساني يادمانهاي تاريخي::: دشت پاسارگاد
كانون تاريخ ايران
قالب های پارسی

هم انديشان پارسي :
فریاد ایران
گامبرون
سال 86 سال کوروش بزرگ
جامعه ی پارسی ها
نور ایزدی
ایران و اسلام
حماسه چالدران
دل باراني
به نام خداوند جان و خرد
شعله های پارس
ایران بیمار
جاوید میهن و پاینده باد هم میهن
من آریاییم
گزارشگر
آريو برزن
مهر آذر پارسی
ایران وطنم
اندیشه زرتشت
سرزمین پارسیان
فر ایران را می ستایم
دختر آریایی
پاورقي
English literature
بابک خرمدین
مزدا اهورا
زردشت
پامياد آريانيسم
پژوهش‌هاي ايراني
زرتشتیان ایران
من بهمن جازويه دوباره زنده شدم تا انتقام يورش تازيان بر ميهنم را باز پس گيرم
پارسی زندگی کنیم
اشو زرتشت ، پیامبر اهورائی ایران زمین
ایران زمین (این سرزمین اهورایی )
تاریخ و فرهنگ ایران
بياييد به ايراني بودن بازگرديم،
ايران نامه
مهرآذر پارسي
باهماد ناسكا
مراسم سوسمار خوری اعراب وحشی((تازی های وحشی)) :
CCG Flags
CCG Opinion
CCG Internet Television
CCG Football Pages
CCG Movies
Best Sites
مجموعه ی ادبی کاپیتان
اتاق گپ زنی گروه مرکزی رایانه
واحد سیاسی گروه مرکزی رایانه
شبکه ی سرگرمی شیدا
فیلترشکن گروه مرکزی رایانه
بايگاني پيوندها

طراح قالب :
:: Farsi-sare.khorshidvash.Com ::


ParsTheme
Powered By
BLOGFA.COM

تعداد بازديدها:

RSS

سال 1386 را سال کوروش بزرگ بنامیم

کارگردان فیلم : زاک اسنایدر   کمپانی برادران وارنر

موضوع این فیلم که در یک ساعت و ۵۶ دقیقه ساخته شده مربوط می شود به جنگ اسپارتهای یونانی که تعداد آنها ۳۰۰ نفر می باشد با ارتش عظیم یک میلیون نفری خشایار شاه هخانمنشی که در ۶۵۰ قبل از میلاد اتفاق افتاده است.

در این جنگ ایرانیان مردمانی جنگ طلب و کریه چهره نمایش داده شده اند که ۳۰۰ اسپارتی یک میلیون سرباز هخامنشی را شکست می دهند.

در این فیلم چهره ایرانیها شبیه غولهای ابله ارباب حلقه ها طراحی شده است همانند فیلم اسکندر ملعون به کارگردانی اولیور استون.

واقعیت چیست؟ وقتی که داریوش در بستر مرگ بود(مراجعه کنید به جستار وصیت داریوش بزرگ )به فرزندش خشایار شاه وصیت کرد که چون یونانیها به سارد یکی از ایالات تحت فرمانروایی پارسیان حمله کرده اند و آنجا را به آتش کشیده و معاهدات را رعایت نکرده اند سزاوار مجازات سختی هستند.خشایار شاه هم با دستور پدر لشگر عظیمی از تمامی قلمرو امپراتوری تدارک می بیند.هرودت تعداد آنها را ۵ میلیون نفر برآورد می کند.چون یونانی ها در این جنگ متحمل شکست سختی شدند و آتن به آتش کشیده شد بنابر این هرودت یونانی بلوف زده است.اکنون که در سال ۲۰۰۷ هستیم تدارک ارتش ۵ میلیونی محال است چه برسد به ۲۵۰۰ سال پیش.اسپارتی ها هم همگی در یک تنگه محاصره شده و کشته شدند به غیر از یک نفر که تمام وقایع آن روز را به صورت سنگ نبشته در آورد.

تحلیل سرباز فدایی کوروش

چون آمریکاییها بسیار بی تمدن هستند سعی می کنند خودشان را جزیی از تمدن یونان روم بدانند و هر گاه در مقابل فرهنگ غنی شرق به خصوص ایران خود را خار و ذلیل می بینند به دنبال توهین و باز خوانی تاریخ به نفع خویش هستند مانند فیلم آخرین سامورایی.ایالات متحده ۳ سده پیش توسط  یک دزد دریایی به نام کریستف کلمب کشف شد.در سده اول آنها به کشتن سرخپوستان پرداختند.سده دوم به هفت تیر کشی و دویل و شرط بندی روی جان انسانها گذشت.سده سوم با بمباران اتمی هیروشیما آغاز و با جنگ عراق و ویتنام و افغانستان در حال سپری شدن است.این است تمدن آمریکایی متمدن

پ.ن بمب گوگلی اعتراض به فیلم ۳۰۰  -این لینک را منتشر کنید و در هر چه گسترده شدن آن بکوشید . از همین اکنون کلیک کنید  www.300themovie.info 

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385 ساعت توسط سرباز فدایی کوروش


[ ) ] [  ] [ 5 ]


آینده باشکوه ایران زمین –ارشام پارسی
دانلود
روزهای ایران زمین–ارشام پارسی
دانلود

نیایش پارسی برای درگذشتگان–ارشام پارسی
دانلود
واژه نامه اوستایی – پهلوی–ارشام پارسی
دانلود
فره وشی و فروهر های ایران زمین–ارشام پارسی
دانلود

شیر زنان تاریخ ایران–ارشام پارسی
دانلود

زمان جشنهای ایران زمین–ارشام پارسی
دانلود
منشور آریارمن–ارشام پارسی
دانلود
منشور حقوق بشر کورش–ارشام پارسی
دانلود
منشور سازمان ملل متحد–ارشام پارسی
دانلود
چرا داریوش بزرگ ؟ –ارشام پارسی
دانلود
کلمات قصار و نسکهای پهلوی–ارشام پارسی
دانلود

جمشید شاه و سکولاریزم–ارشام پارسی
دانلود

آنچه هر ایرانی باید بداند–ارشام پارسی
دانلود

کورش بزرگ و جهانیان–ارشام پارسی
دانلود
اسناد خلیج فارس - الخلیج الفارسی–ارشام پارسی
دانلود
میهن چیست ؟ –ارشام پارسی
دانلود

گنجینه کتابهای پارسی–ارشام پارسی
دانلود

مهر ایرانی –ارشام پارسی
دانلود
برخی آداب و رسوم ایرانیان راستین–ارشام پارسی
دانلود
درفش شکوهمند ایران زمین –ارشام پارسی
دانلود

چهارشنبه سوری در شهرهای مختلف ایران–ارشام پارسی
دانلود

نوشته شده در یکشنبه دهم دی 1385 ساعت توسط سرباز فدایی کوروش


[ ) ] [  ] [ 5 ]


|

خلیج عربی !!! در ظروف غذای حجاج

به گزارش فارس شرکت گلف نید که طرف قرارداد با سازمان حج و زیارت است غذای حجاج ایرانی را در ظروفی تهیه و تدارک می بیند که عبارت gulf Arabian  به معنای خلیج عربی در ان حک شده است.این اقدام با اعتراض حجاج ایرانی روبرو شده است.

 

مدیر وبلاگ : باز هم همانند سالهای قبل شاهد گستاخی سوسمار خوران حرام زاده در جهت جعل و تحریف تاریخ هستیم . از همین جا با صدای رسا به این حرامیان می گویم که زمانی که خشایارشاه هخامنشی با کشتی های جنگی خود دنیا را در نوردید و وارد آبهای مدیترانه شد و زمانی که داریوش بزرگ دستور احداث کانال سویز را داد اجداد شما در حال نوشیدن شیر شتر بودند و در بیابانها چکامه سرایی می کردند.از همین جا از همه هم میهنان عزیزم از فارس و کرد و لر و بلوچ و ترکمن و آذری خواهش مند است مراتب اعتراض شدید خویش را به این رفتار دشمنان تاریخ و فرهنگ خویش اعلام کنند و نگذارند عده ای ملخ خور بی اصل و نسب هویت و تاریخ ما را لگد مال کنند.آنجا تا ابد خلیج پارس نامیده می شود.آبهایی نیلگونی که شاهد دلیر مردانی بوده که در 8 سال جنگ تحمیلی نگذاشتند وجبی از خاک ما به دست این حرامیان نژاد پرست فاشیست بیفتد و از همه مسیولان جمهوری اسلامی تقاضا دارم همانطور که شهیدان راه میهن برای شرف و ناموسشان جنگیدند آنها هم راه شهیدان را ادامه دهند.

به نقل از حکیم سخن فردوسی بزرگ که در بیان احوال قوم تازی می فرماید:

از این مار خوران اهریمن چهرگان ز دانایی و شرم بی بهرگان

از این ذاغ ساران بی آب و رنگ نه هوش و نه دانش نه نام و نه ننگ


ادامه مطلب

نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1385 ساعت توسط سرباز فدایی کوروش


[ ) ] [  ] [ 5 ]


 ای که داری سینه چون آیینه پاک   گنج ها داری تو در این آب و خاک

تا جهانی خیره بر فرهنگ تست    گر به پاسش دل نبندی ننگ تست

افسانه تولد و بزرگ شدن کوروش بزرگ Cyrus the Great, King of Persia


هرودوت، تاريخ نگار قرن چهارم قبل از ميلاد، بهترين کس است که افسانه تولد کوروش را از بـقـيـه افسانه هاي ديگر توصيف کرده است. از نظر او آستياگ، پدربزرگ مادري او بود؛ که شبي در خواب مي بـيـند که دخترش ماندانا، به مقـدار خيلي زيادي آب توليد مي کند که تمام شهر و امپراطوري آن را فرا مي گيرد. موقعـي که مرد مقدس ( مغ - روحاني زرتشتي ) از خواب او مطلع مي شود، به او از پـيامد آن اخطار مي کند.

بـنابراين، آستياگ، پدر ماندانا، دخترش را به يک پارسي به نام کمبودجيه که يک اصيل زاده پارسي بود داد و گفت که او از يک ماد خيلي کمتر است و نمي تواند خطري

براي مشاهده بقيه مطلب روي ادامه مطلب كليك كنيد


ادامه مطلب

نوشته شده در سه شنبه نهم آبان 1385 ساعت توسط سرباز فدایی کوروش


[ ) ] [  ] [ 5 ]


                   ( وسعت امپراتوری هخامنشی در زمان کوروش و داریوش   )

                             خداوند کشور را از دشمن خشکسالی و دروغ محفوظ دارد

منشور آزادي نوع بشر کوروش کبير بي ترديد جزء بزرگترين افتخارات آرياييها و سرزمين ايران مي باشد چرا که روحيه خداجويي؛آزادگي و عدالت خواهي ايرانيان را در بيش از ۲۵۰۰سال پيش از زبان سردار بزرگ خويش به جهانيان اعلام مي نمايد .آن هم در زماني که جنگ و خون ريزي وظلم واستثمار يکديگردر ميان اقوام وحشي و متمدن آنروز امري رايج و عادي بشمار مي آمد و تمدن بشري هنوز مراحل تکامل خود را کامل طي نکرده بود و در اواخر عصر آهن بسر مي برد و بيان گفتارهايي که بي ترديد هنوز درهمين سرزمين ايران تازه و نو بشمار مي آيد و راه گشاي بسياري از مشکلات امروز ايران مي باشد در۲۵قرن پيش جاي شگفتي و تفکر بسيار دارد آيا مي توان گفت نياکان ما از ديد فرهنگ وتمدن در آن زمان به جايگاهي رسيدن که امروز ما حسرت آنرا مي خوريم و راه درازي را براي رسيدن به آن در پيش رو داريم؟احترام به عقايد ديگران ؛آزادي اديان و حق انتخاب حکومت رادر جامعه امروز ايران مي توان پيدا کرد؟ دادگاه هاي امروزمان که با رشوه و بي لياقتي حکم بي دادگاه را پيدا کرده و کجاست کوروشي که داد مظلوم را از ظالم بگيرد.در۲۵۰۰سال پيش از زبان کوروش برده داري در شرايطي از ميان جوامع ايراني بر مي افتد که حتي در 200 سال در ایالت متحده آمریکا که دم از حقوق بشر می زند و به بهانه حقوق بشر به کشورها حمله می کند برده داری امری عادی بوده است.اگرکوروشي مقتدر را در برابر خود مي ديد ديگر شاهد فقر و گرسنگي در جهان نبوديم. ابرقدرت امروز جهان مانند لات بي سرو پا و قمه کشي مي ماند که هر کسي را که بخواهد در هر کجاي دنيا مورد زور و ستم قرار مي دهد و انتقام بي لياقتي خود را ازخون ديگر ملل مي گيرد .و هر کسي که با او نباشد و حتي در برابر خواسته هايش سکوت کند دشمن خود مي شمارد غافل از اينکه هر قدرتي را پاياني است .منشور آزادي کوروش نشان کاملي است از شايستگي و لياقت نژاد ايراني.فراموش نکنيم ايران سزاوار آنست که سرفراز بماند.

 

          

 

روز نوزدهم آذر كه برابر با دهم دسامبر است را روز جهاني حقوق بشر نامگذاري كرده اند. منشور حقوق بشر در دهم دسامبر 1948 به تصويب مجمع عمومي سازمان ملل قرار گرفت و دولت ايران يكي از نخستين امضاكنندگان اين اعلاميه بود  اما به خوبي مي دانيم كه نخستين اعلاميه جهاني حقوق بشر , اعلاميه حقوق بشر كوروش كبير مي باشد كه بيش از 2500 سال از عمر آن مي گذرد. اين استوانه در پي كاوشهاي باستانشناسي در شهر "اور" به دست "هرمزد رسام"  از اعضاي باستانشناسي انگليسي كشف شد و هم اكنون زينت بخش موزه بريتيش ميوزيوم انگلستان است و يك نسخه كپي از آن هم در ساختمان سازمان ملل نصب شده .

فرمان کوروش کبیر که بر روی یک استوانه گلین، به خط میخی و به زبان آریایی نوشته شده است، در 1878 در جریان حفاریهای محل تمدن بابل، به دست آمد. در این فرمان، کوروش، شیوه رفتار انسانی با ساکنان سرزمین بابل را برای فاتحان ایرانی شرح داده است.

این سند به عنوان اولین منشور حقوق بشر شناخته شده است و در سال 1971، سازمان ملل متحد ترجمه متن آنرا به تمام زبانهای رسمی به چاپ رساند و آن را در اختیار دفاتر این سازمان در کشورهای مختلف قرار داد.

در اینجا بخش آغاز این فرمان را می خوانید:(قسمتهایی که با خط چین نشان داده شده از بین رفته است)

"آنگاه که من به آرامش و بی آزاربه بابل در آمدم در میان هلهله و شادی اورنگ فرمانروایی را در در کاخ پادشاهی استوار داشتم ... بی شمار سپاهانم به صلح در بابل گام بر داشتند. روا نداشتم کسی وحشت را بر سرزمین سومر و اکد فرا آرد. نیازمندیهای بابل و تمامی پرستشگاه های آنان را پیش دیده داشتم و در بهبود زندگی همگان کوشیدم. همه یوغ های ننگین بردگی را از مردمان بابل بر داشتم. خانه های ویرانشان را آباد کردم. به تیره بختیهاشان پایان دادم. مردوک مهتر خدای، از کردارم شاد شد و به من کوروش، پادشاهی که او را نیایش کرد و به کمبوجیه پسرم ... و به همه سپاهیانم، مهربانانه برکت داد از ته دل در پیشگاهش خدایگانی والای او را بس گرامی داشتیم. و همه پادشاهانی که در بارگاه خود به تخت نشسته اند در چهار گوشه جهان از فرا دریا تا فرو دریا ... همه ی پادشاهان باختر زمین که در خیمه ها سکونت داشتند برای من خراج گران آوردند و در بابل بر پایم بوسه زدند. از... تا شهرهای اشور و شوش آگاده اشنونا شهرهای زمبان مورنو در تا قلمرو سرزمین گوتیوم شهرهای مقدس فراسوی دجله را که پرستشگاه هاشان دیر زمانی ویران بود مرمت کردم و پیکره ی ایزدانی را که میان آنان جای داشتند به جای خود بازگرداندم و در منزلگاهی پایدار اقامت دادم. تمام مردمان آواره را جمع کردم و خانه هاشان را به آنان باز گرداندم ... اجازه دادم همگان در صلح بزیند."

منشور کوروش ، منادی احترام به حقوق انسان ها

سال 1285 شمسي يكي از اعضاي گروه كاوش انگليسي در بين النهرين به نام «هرمز رسام» استوانه اي از گل پخته به دست آورد. گمان نخستين باستان شناسان اين بود كه اين لوح توسط يكي از پادشاهان بابلي نگاشته شده است. اما پس از بررسي خط شناسان مشخص شد كه اين سنگ نوشته در سال 538 پيش از ميلاد به هنگام ورود سپاه فاتح ايران به بابل به فرمان كوروش نوشته شده است.

ترجمه و انتشار متن اين استوانه گلي نشان داد آن چه از خاك بابل كشف شده، در واقع «نخستين منشور جهاني حقوق بشر» است. به همين دليل در سال 1348 در گردهمايي حقوق دانان سراسر جهان كه در كنار آرامگاه كوروش برگزار شد، او را نخستين بنيانگذار حقوق بشر ناميدند.

كوروش در اين كتيبه براي نخستين بار از رعايت حقوق طبيعي و مادي و معنوي انسان صحبت كرده است.

اين منشور به نسبت زمانه خود متني بسيار پيشرفته و حقوقي بوده است. برخي از بندهاي آن دقيقا متناسب با منشور حقوق بشر فعلي است.

كوروش در يكي از نخستين بندهاي اين كتيبه مي گويد: «خداي بزرگ بابل دل هاي پاك مردم بابل را متوجه من كرد زيرا من او را ارجمند و گرامي داشتم.»

همين بند مي گويد: «من براي صلح كوشيدم. من برده داري را برانداختم، به بدبختي هاي آنان پايان بخشيدم. فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خداي خود آزاد باشند و آنان را نيازازند.»

در ماده دوم منشور جهاني حقوق بشر آمده است: «هر كس مي تواند بدون هيچ گونه تمايزي به ويژه از حيث نژاد، رنگ، جنس، زبان، دين، عقيده سياسي يا هر عقيده ديگر، همچنين منشا ملي يا اجتماعي ثروت و ولادت يا وضعيت ديگر، از تمام حقوق و همه آزادي هاي ذكر شده در اين اعلاميه بهره مند گردد. به علاوه نبايد هيچ تبعيضي به عمل آيد كه مبتني بر وضع سياسي، قضايي يا بين المللي كشور يا سرزميني مستقل، تحت قيوميت يا غير خودمختار باشد.»

در بند 4 منشور حقوق بشر آمده است: «هيچ كس را نبايد در بردگي يا بندگي نگاه داشت، بردگي و داد و ستد بردگان به هر شكلي كه باشد، ممنوع است.»

اين بند نيز مشابه يكي از بندهاي منشور حقوق بشر كوروش است كه اشاره به منع برده داري دارد.

كوروش همچنين در يكي ديگر از بندهاي اين منشور مي گويد: «من برده داري را برانداختم؛ به بدبختي هاي آنان پايان بخشيدم. فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خداي خود آزاد باشند.»

او همچنين به موجب بند ديگري از اين كتيبه، رسم شكنجه را در كشور مغلوب بابل ملغي كرد. همان مطلبي كه در ماده پنجم منشور حقوق بشر از آن ياد شده است: «هيچ كس نبايد شكنجه شود يا تحت مجازات يا رفتار ظالمانه ضد انساني يا تحقيرآميز قرار گيرد.»

كوروش همچنين بارها در بندهاي مختلف اين كتيبه اشاره مي كند كه حقوق انساني ملت بابل را به رسميت مي شناسد و براي آنها و تمام اقوام ارزش انساني قائل است: «بي گمان در روزهاي سازندگي همگي مردم بابل، پادشاه را گرامي داشتند. من براي همه مردم جامعه اي آرام مهيا ساختم و صلح و آرامش را به تمامي مردم اعطا كردم.»

اين موضوع را مي توان در ماده ششم اعلاميه حقوق بشر نيز يافت: «هر كس حق دارد شخصيت حقوقي اش در همه جا به رسميت شناخته شود.»

كوروش همچنين ملت هاي مختلف را آزاد گذاشت تا دين خود را گرامي بدارند و قوانين مذهبي خود را آزادانه اجرا و رعايت كنند: «فرمان دادم تمام نيايشگاه هايي را كه بسته بود، بگشايند. همه خدايان اين نيايشگاه ها را به جاي خود بازگرداندم و همه مردماني كه آواره شده بودند را به جايگاه خود بازگردانم.»

متن کتیبه کوروش کبیر

اينک که به ياری مزدا تاج سلطنت ايران و بابل و کشورهای جهان اربعه را به سرگذاشته ام اعلام می کنم که تا روزی که زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من می دهد دين و آئين و رسوم ملتهائی که من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زير دستان من دين و آئين و رسوم ملتهائی که من پادشاه آنها هستم يا ملتهای ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند.

من از امروز که تاج سلطنت را به سر نهاده ام تا روزی که زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من می دهد هرگز سلطنت خود را بر هيچ ملتی تحميل نخواهم کرد و هر ملت آزاد است که مرا به سلطنت خود قبول کند يا ننمايد و هرگاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند من برای سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد.

من تا روزی که پادشاه ايران هستم نخواهم گذاشت کسی به ديگری ظلم کند و اگر شخصی مظلوم واقع شد من حق وی را از ظالم خواهم گرفت وبه او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد.

من تا روزی که پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگری را به زور يا به نحو ديگر بدون پرداخت بهای آن و جلب رضايت صاحب مال تصرف نمايد و من تا روزی که زنده هستم نخواهم گذاشت که شخصی ديگری را به بيگاری بگيرد و بدون پرداخت مزد وی را به کار وا دارد.

من امروز اعلام می کنم که هر کسی آزاد است که هر دينی را که ميل دارد بپرستد و در هر نقطه کخ ميل دارد سکونت کند مشروط بر اينکه در آنجا حق کسی را غصب ننمايد و هر شغل را که ميل دارد پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو که مايل است به مصرف برساند مشروط بر اينکه لطمه به حقوق ديگران نزند.

من اعلام می کنم که هر کس مسئول اعمال خود می باشد و هيچ کس را نبايد به مناسبت تقصيری که يکی از خويشاوندانش کرده مجازات کرد و مجازات برادر گناهکار و بر عکس به کای ممنوع است و اگر يک فرد از خانواده يا طايفه ای مرتکب تقصير می شود فقط مقصر بايد مجازات گردد نه ديگران.

من تا روزی که به ياری مزدا زنده هستم و سلطنت می کنم نخواهم گذاشت که مردان و زنان به عنوان غلام و کنيز بفروشند و حکام و زير دستان من مکلف هستند که در حوزه حکومت و ماموريت خود مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و کنيز بشوند و رسم بردگی بايد به کلی از جهان برافتد.

از مزدا خواهانم که مرا در راه اجرای تعهداتی که نسبت به ملتهای ايران و بابل و ملتهای ممالک اربعه بر عهده گرفته ام موفق گرداند.

نوشته شده در دوشنبه هشتم آبان 1385 ساعت توسط سرباز فدایی کوروش


[ ) ] [  ] [ 5 ]


کورش کبیر

کوروش دوم ، معروف به کوروش بزرگ یا کوروش کبیر ( ۵۷۶-۵۲۹ پیش از میلاد ) شاه پارسی ، به‌خاطر بخشندگی‌، بنیان گذاشتن حقوق بشر ، پایه گذاری نخستین امپراطوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن برده ها و اسرا، احترام به عقاید و مذاهب مختلف، گسترش تمدن و... شناخته شده‌است. کوروش نخستین شاه ایران و بنیان‌گذار دوره‌ی شاهنشاهی ایرانیان می باشد.

واژه کوروش یعنی "خورشیدوار". کور یعنی "خورشید" و وش یعنی "مانند".

ایرانیان کوروش را پدر و یونانیان ، که وی ممالک ایشان را تسخیر کرده بود ، ‌او را سرور و قانونگذار می نامیدند . یهود یان این پادشاه را به منزله ممسوح پروردگار محسوب می داشتند ،‌ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک می دانستند . درباره شخصیت ذوالقرنین که در کتابهای آسمانی یهودیان، مسیحیان و مسلمانان از آن سخن به میان آمده ، چند گانگی وجود دارد و این که به واقع ذوالقرنین چه کسی است به طور قطعی مشخص نشده . کوروش سرسلسله هخامنشی ، داریوش بزرگ ، خشایارشا ، اسکندر مقدونی گزینه هایی هستند که جهت پیدا شدن ذوالقرنین واقعی درباره آنها تحقیقاتی صورت گرفته ، اما با توجه به اسناد و مدارک تاریخی و تطبیق آن با آیات قرآن ، تورات ، و انجیل تنها کوروش بزرگ است که موجه ترین دلایل را برای احراز این لقب دارا می باشد.

دوره جوانی

تبار کوروش از جانب پدرش به پارس‌ ها می رسد که برای چند نسل بر انشان , در جنوب غربی ایران, حکومت کرده بودند. کوروش درباره خاندانش بر سفالینۀ استوانه شکلی محل حکومت آن‌ها را نقش کرده است. بنیاد‌گذار سلسلۀ هخامنشی, شاه هخامنش انشان بوده که در حدود 700 می‌زیسته است. پس از مرگ او, تسپس انشان به حکومت رسید. تسپس نیز پس از مرگش توسط دو نفر از پسرانش کوروش اول انشان و آریارمنس فارس در پادشاهی دنبال شد. سپس، پسران هر کدام, به ترتیب کمبوجیه اول انشان و آرسامس فارس, بعد از آن‌ها حکومت کردند. کمبوجیه اول با شاهدخت ماندانا دختر آژدهاک پادشاه قبیله ماد و دختر شاه آرینیس لیدیه, ازدواج کرد و کوروش بزرگ نتیجه این ازدواج بود.

تاریخ نویسان باستانی از قبیل هرودوت , گزنفون , و کتزیاس درباره چگونگی زایش کوروش اتفاق نظر ندارند. اگرچه هر یک سرگذشت تولد وی را به شرح خاصی نقل کرده‌اند, اما شرحی که آنها درباره ماجرای زایش کوروش ارائه داده‌اند, بیشتر شبیه افسانه می باشد. تاریخ نویسان نامدار زمان ما همچون ویل دورانت و پرسی سایکس , و حسن پیرنیا شرح چگونگی زایش کوروش را از هرودوت برگرفته‌اند. بنا به نوشته هرودوت, آژدهاک شبی خواب دید که از دخترش آنقدر آب خارج شد که همدان و کشور ماد] و تمام سرزمین آسیا را غرق کرد. آژدهاک تعبیر خواب خویش را از مغ‌ ها پرسش کرد. آنها گفتند از او فرزندی پدید خواهد آمد که بر ماد غلبه خواهد کرد. این موضوع سبب شد که آژدهاک تصمیم بگیرد دخترش را به بزرگان ماد ندهد, زیرا می ترسید که دامادش مدعی خطرناکی برای تخت و تاج او بشود. بنابر این آژدهاک دختر خود را به کمبوجیه اول به زناشویی داد.

ماندانا پس از ازدواج با کمبوجیه باردار شد و شاه این بار خواب دید که از شکم دخترش تاکی رویید که شاخ و برگهای آن تمام آسیا را پوشانید. پادشاه ماد ، این بار هم از مغ ها تعبیر خوابش را خواست و آنها اظهار داشتند، تعبیر خوابش آن است که از دخترش ماندان فرزندی بوجود خواهد آمد که بر آسیا چیره خواهد شد. آژدهاک بمراتب بیش از خواب اولش به هراس افتاد و از این رو دخترش را به حضور طلبید. دخترش به همدان نزد وی آمد. پادشاه ماد بر اساس خوابهایی که دیده بود از فرزند دخترش سخت وحشت داشت، پس زاده‌ی دخترش را به یکی از بستگانش هارپاگ ، که در ضمن وزیر و سپهسالار او نیز بود، سپرد و دستور داد که کوروش را نابود کند. هارپاگ طفل را به خانه آورد و ماجرا را با همسرش در میان گذاشت. در پاسخ به پرسش همسرش راجع به سرنوشت کوروش، هارپاگ پاسخ داد وی دست به چنین جنایتی نخواهد آلود, چون یکم کودک با او خوشایند است. دوم چون شاه فرزندان زیاد ندارد دخترش ممکن است جانشین او گردد, در این صورت معلوم است شهبانو با کشنده فرزندش مدارا نخواهد کرد. پس کوروش را به یکی از چوپان‌های شاه به‌ نام میترادات (مهرداد) داد و از از خواست که وی را به دستور شاه به کوهی در میان جنگل رها کند تا طعمه‌ی ددان گردد.

چوپان کودک را به خانه برد. وقتی همسر چوپان به نام سپاکو از موضوع با خبر شد, با ناله و زاری به شوهرش اصرار ورزید که از کشتن کودک خودداری کند و بجای او, فرزند خود را که تازه زاییده و مرده بدنیا آمده بود, در جنگل رها سازد. میترادات شهامت این کار را نداشت, ولی در پایان نظر همسرش را پذیرفت. پس جسد مرده فرزندش را به ماموران هارپاگ سپرد و خود سرپرستی کوروش را به گردن گرفت.

روزی کوروش که به پسر چوپان معروف بود, با گروهی از فرزندان امیرزادگان بازی می کرد. آنها قرار گذاشتند یک نفر را از میان خود به نام شاه تعیین کنند و کوروش را برای این کار برگزیدند. کوروش همبازیهای خود را به دسته‌های مختلف بخش کرد و برای هر یک وظیفه‌ای تعیین نمود و دستور داد پسر آرتم بارس را که از شاهزادگان و سالاران درجه اول پادشاه بود و از وی فرمانبرداری نکرده بود تنبیه کنند. پس از پایان ماجرای, فرزند آرتم بارس به پدر شکایت برد که پسر یک چوپان دستور داده است وی را تنبیه کنند. پدرش او را نزد آژدهاک برد و دادخواهی کرد که فرزند یک چوپان پسر او را تنبیه و بدنش را مضروب کرده است. شاه چوپان و کوروش را احضار کرد و از کوروش سوال کرد: "تو چگونه جرأت کردی با فرزند کسی که بعد از من دارای بزرگترین مقام کشوری است, چنین کنی؟" کوروش پاسخ داد: "در این باره حق با من است, زیرا همه آن‌ها مرا به پادشاهی برگزیده بودند و چون او از من فرمانبرداری نکرد, من دستور تنبیه او را دادم, حال اگر شایسته مجازات می باشم, اختیار با توست."

آژدهاک از دلاوری کوروش و شباهت وی با خودش به اندیشه افتاد. در ضمن بیاد آورد, مدت زمانی که از رویداد رها کردن طفل دخترش به کوه می گذرد با سن این کودک برابری می کند. بنابراین آرتم بارس را قانع کرد که در این باره دستور لازم را صادر خواهد کرد و او را مرخص کرد. سپس از چوپان درباره هویت طفل مذکور پرسشهایی به عمل آورد. چوپان پاسخ داد: "این طفل فرزند من است و مادرش نیز زنده است." اما شاه نتوانست گفته چوپان را قبول کند و دستور داد زیر شکنجه واقعیت امر را از وی جویا شوند.

چوپان در زیر شکنجه وادار به اعتراف شد و حقیقت امر را برای آژدهاک آشکار کرد و با زاری از او بخشش خواست. سپس آژدهاک دستور به احضار هارپاگ داد و چون او چوپان را در حضور پادشاه دید, موضوع را حدس زد و در برابر پرسش آژدهاک که از او پرسید: "با طفل دخترم چه کردی و چگونه او را کشتی؟" پاسخ داد: "پس از آن که طفل را به خانه بردم, تصمیم گرفتم کاری کنم که هم دستور تو را اجرا کرده باشم و هم مرتکب قتل فرزند دخترت نشده باشم".

کوروش در دربار کمبوجیه اول خو و اخلاق والای انسانی پارس‌ها و فنون جنگی و نظام پیشرفته آن‌ها را آموخت و با آموزش‌های سختی که سربازان پارس فرامی‌گرفتند پرورش یافت.

دوره قدرت

هارپاگ بزرگان ماد را که از نخوت و شدت عمل شاهنشاه ناراضی بودند بر ضد آژدهاک شورانید و موفق شد, کوروش را وادار کند بر ضد پادشاه ماد لشکرکشی کند و او را شکست بدهد. با شکست کشور ماد بوسیله پارس که کشور دست نشانده و تابع آن بود, پادشاهی ۳۵ ساله آژدهاک پادشاه ماد به انتها رسید, اما کوروش به آژدهاک آسیبی وارد نیاورد و او از را نزد خود نگه داشت. کوروش به این شیوه در پادشاهی ماد و ایران را به دست گرفت و خود را پادشاه ایران اعلام نمود. کوروش پس از آنکه ماد و پارس را متحد کرد و خود را شاه ماد و پارس نامید ، در حالیکه بابل به او خیانت کرده بود ، خردمندانه از کرزوس ، شاه لیدی خواست تا حکومت او را به رسمیت بشناسد و در عوض کوروش نیز سلطنت او را بر لیدی قبول نماید . اما کرزوس در کمال کم خردی به جای قبول این پیشنهاد به فکر گسترش مرزهای کشور خود افتاد و به این خاطر با شتاب سپاهیانش را از رود هالسی ( قزل ایرماق امروزی در کشور ترکیه ) که مرز کشوری وی و ماد بود گذراند و کوروش هم با دیدن این حرکت خصمانه ، از همدان به سوی لیدی حرکت کرد و دژ سارد که آن را تسخیر ناپذیر می پنداشتند ، با صعود تعدادی از سربازان ایرانی از دیواره های آن سقوط کردو کرزوس، شاه لیدی به اسارت ایرانیان درآمد و کوروش مرز کشور خود را به دریای روم و همسایگی یونان یان رسانید . نکته قابل توجه رفتار کوروش پس از شکست کرزوس است . کوروش، شاه شکست خورده لیدی] را نکشت و تحقیر ننمود، بلکه تا پایان عمر تحت حمایت کوروش زندگی کرد و مردم سارد علی رغم آن که حدود سه ماه لشکریان کوروش را در شرایط جنگی و در حالت محاصره شهر خود معطل کرده بودند ، مشمول عفو شدند . پس از لیدی کوروش نواحی شرقی را یکی پس از دیگری زیر فرمان خود در آورد و به ترتیب گرگان (هیرکانی)، پارت ، هریو ( هرات )، رخج ، مرو ، بلخ ، زرنگیانا ( سیستان ) و سوگود (نواحی بین آمودریا و سیردریا ) و ثتگوش (شمال غربی هند ) را مطیع خود کرد . هدف اصلی کوروش از لشکر کشی به شرق تأ مین امنیت و تحکیم موقعیت بود و گرنه در سمت شرق ایران آن روزگار حکومتی که بتواند با کوروش به معارض بپردازد وجود نداشت . کوروش با زیر فرمان آوردن نواحی شرق ایران ، وسعت سرزمین های تحت تابعیت خود را دو برابر کرد . حال دیگر پادشاه بابِل از خیانت خود به کوروش و عهد شکنی در حق وی که در اوائل پیروزی او بر ماد انجام داده بود واقعاً پشیمان شده بود . البته ناگفته نماند که یکی از دلایل اصلی ترس « نابونید » پادشاه بابِل،‌ همانا شهرت کوروش به داشتن سجایای اخلاقی و محبوبیت او در نزد مردم بابِل از یک سو و نیز پیش بینی های پیامبران بنی اسرائیل درباره ازادی قوم یهود به دست کوروش از سوی دیگر بود.

بابِل بدون مدافعه در 22 مهرماه سال 539 ق.م سقوط کرد و فقط محله شاهی چند روز مقاومت ورزیدند ، پادشاه محبوس گردیدو کوروش طبق عادت در کمال آزاد منشی با وی رفتار کرد و در سال بعد (538ق.م ) هنگامی که او در گذشت عزای ملی اعلام شد و خود کوروش در آن شرکت کرد . با فتح بابِل مستعمرات آن یعنی سوریه ، فلسطین و فنیقیه نیز سر تسلیم پیش نهادند و به حوزه حکومتی اضافه شدند رفتار کوروش پس از فتح بابل جایگاه خاصی بین باستان شناسان و حتی حقوقدانان دارد . او یهود یان را آزاد کرد و ضمن مسترد داشتن کلیه اموالی که بخت النصر (نبوکد نصر) پادشاه مقتدر بابِل در فتح اورشلیم از هیکل سلیمان به غنیمت گرفته بود ، کمک های بسیاری از نظر مالی و امکانات به آنا ن نمود تا بتوانند به اورشلیم بازگردند و دستور بازسازی هیکل سلیمان را صادر کرد و به همین خاطر در بین یهودیان به عنوان منجی معروف گشت که در تاریخ یهود و در تورات ثبت است.

نوشته شده در دوشنبه هشتم آبان 1385 ساعت توسط سرباز فدایی کوروش


[ ) ] [  ] [ 5 ]


 

عکسی که مشاهده میکنید متعلق به سال ۱۳۴۸ می باشد.زمانی که حقوق دانان سراسر دنیا در پاسارگاد گرد هم آمدند تا یاد و خاطره کوروش بزرگ اولین دموکرات تاریخ را زنده کنند.و کسی که در عکس در حال ادای احترام نظامی به کوروش است کسی نیست جز محمد رضا پهلوی آخرین شهریار شاهنشاهی ایران. توجه داشته باشید از سال ۱۳۴۸ تا ۱۳۸۵ چه به سر ما آمده که می خواهیم ارامگاه این مرد بزرگ را به زیر آب ببریم.خواهشمند است به قسمت جستارهای تارنما مراجعه کرده و نامه ای که هم اندیشانم تهیه کرده اند را برای یونسکو ارسال کنید تا شاید آنها برای ما کاری کنند.

کوروش آسوده بخواب که من بیدارم (محمدرضا پهلوی)

کوروش پس از تاسیس یک حکومت بزرگ، شامل ممالک متمدن و نیرومند شرق نزدیک و میانه، و تامین حیثیت و افتخاری بزرگ برای خود و اعقاب خویش، در سال 520 قبل از میلاد پس از 70 سال عمر در کمال عزت و نیکنامی درگذشت. تقریبا" تمام مورخان و سیاحان و خاورشناسان از این مرد به نیکی یاد کرده اند.

هرودوت کوروش را پدری مهربان و رئوف می داند که برای رفاه مردم کار می کرد. وی می نویسد : "کوروش پادشاهی بود ساده، جفا کش، بسیار عالی همت، شجاع و در فنون جنگ ماهر، که ایالت کوچک فارس را یک مملکت بزرگ نمود. مهربان بود و با رعایا سلکوک مشفقانه و پدرانه می نمود. بخشنده، خوشمزاج و مودب بود و از حالت رعیت آگاهی داشت."

در جایی دیگر او را آقای تمام آسیا می خواند و می نویسد : "هنگام پادشاهی کوروش و کمبوجیه قانونی راجع به باج و مالیات وضع نگردیده بود، بلکه مردمان هدایا می آوردند. تحمیل باج و مالیات در زمان داریوش معمول گردید، لذا پارسیان می گفتند که داریوش تاجر، کمبوجیه آقا و کوروش پدر بود. اولین را به آن جهت که سود طلب بود، دومین را چون سختگیر و با نخوت بود و سومین (کوروش) را به واسطه اینکه ملایم و رئوف بود و همیشه خیر و خوبی ملت را هدف قرار می داد، پدر می خواندند."

گزنفون می نویسد : "او سطوت و رعب خود را در تمام روی زمین انتشار داد، بطوری که همه را مات و مبهوت ساخت. حتی یکنفر هم جرات نداشت که از حکم او سرپیچی کند و نیز توانست دل مردمان را طوری برخود کند که همه میخواستند جز اراده او، کسی بر آنها حکومت نکند."

همین مورخ در مطلبی دیگر می آورد که : "کوروش خوش قیافه، خوش اندام، جوینده دانش، بلند همت، با محبت و رحیم بود. شداید و رنج ها را متحمل می شد و حاضر بود با مشکلات مقابله کند ... کوروش دوست عالم انسانیت و طالب حکمت و قوی الاراده، راست و درست بود ... باید اذعان نمود که کوروش تنها یک فاتح چیره دست نبود، بلکه رهبری خردمند و واقع بین بود و برای ملت خود پدری مهربان و گرانمایه به شمار می رفت."

ریچار فرای معتقد است که : "یک صفت دوران حکومت کوروش همانا اشتیاق به فراخوی ها و سنت های مردم فرودست و فرمانبر شاهنشاهی و سپاسداری دین و رسم های ایشان و میل به آفریدن یک شاهنشاهی آمیخته و بی تعصب بود. صفت دیگرش ادامه سازمانها و سنت های شاهان گذشته یعنی مادها بود. با این تفاوت که فقط کوروش جانشین استیاک گشته بود. چرا که بیگانگان شاهنشاهی هخامنشیان را همان شاهنشاهی مادی و پارسی می دانستند."

همچنین خاورشناسان بسیار دیگری راجع به کوروش نظر داده اند که بیان همه آنها خارج از حوصله این مطلب است.

نکته جالب دیگر آنکه در آرامگاه کوروش کبیر این عبارت نوشته شده است : "ای انسان هر که باشی و از هر کجا که بیایی، زیرا که می دانم خواهی آمد، من کوروش هستم که برای پارسیان این دولت وسیع را بنا کردم. پس بدین مشتی خاک که تن من را می پوشاند رشک مبر مرا بگذار و بگذر"

از کتاب تاریخ اجتماعی ایران، تالیف مرتضی راوندی

نوشته شده در یکشنبه هفتم آبان 1385 ساعت توسط سرباز فدایی کوروش


[ ) ] [  ] [ 5 ]


 
                                          Cyrus the great
کوروش کبیر
کوروش کبیر (529-580 قبل از میلاد) اولین امپراتور هخامنشی بود. او کسی بود که حکومت پارس را با در هم آمیختن دو قبیله اصلی ایرانی - مادها و پارسیان- به وجود آورد. از او به عنوان کشورگشایی بزرگ یاد شده است زیرا در زمانی، حاکم بزرگترین امپراتوریهایی بود که تا کنون به وجود آمده اند. او به خاطر بردباری بی مانند و رفتار بزرگ منشانه اش در برابر مغلوبین جنگ نیز شهرت فراوانی دارد.

کوروش به محض غلبه بر مادها، دولتی را برای این قلمرو خود در نظر گرفت و مامورین دولتی را از بین بزرگان هر دو قبیله برگزید. پس از فتح آسیای صغیر(شبه جزیره بزرگی که در میان دریای مدیترانه و دریای سیاه قرار دارد)، کوروش سپاه خود را به سمت مرزهای شرقی حرکت داد. با ادامه حرکت به سمت شرق، او سرزمینهای مسیر خود تا رود سیحون ( آمودریا) را فتح کرد و پس از عبور از سیحون، به سی دریا در آسیای مرکزی رسید و در آنجا به منظور دفاع از این مرزها در برابر هجوم قبایل کوچ نشین آسیای مرکزی، شهرهایی با برج وباروی مستحکم و نیرومند بنا کرد.

پیروزیهای کوروش در شرق موجب شد تا موقعیت برای فتح غرب مناسب شود.حالا نوبت بابل و مصر بود. زمانی که کورش بابل را فتح کرد، به یهودیان ساکن آن اجازه داد تا به " سرزمین موعود" باز گردند و با برخورد توام با احترام و مدارا با اعتقادات مذهبی و آداب و رسوم نژادهای دیگر، به عنوان یک فاتح آزادی بخش، مشهور شد و امروز نام کوروش، به عنوان یکی از محبوب ترین و مورد احترام ترین امپراتوران در تاریخ به ثبت رسیده است.

نوشته شده در یکشنبه هفتم آبان 1385 ساعت توسط سرباز فدایی کوروش


[ ) ] [  ] [ 5 ]


سده ششم پيش از ميلاد از ممتازترين مبادي تاريخ ايران است.

كوروش بزرگ شاهنشاهي هخامنشي ايران را در اين سده تاسيس كرد، تاريخ زرتشت مسلم نيست ولي بسياري از اصول مذهب او در اين زمان رواج داشته و اهورمزدا را مي پرستيده اند، بودا و ماهاويرا در هندوستان و كنفسوسيوس در چين در قرن ششم ق.م بدنيا آمده اند و لائوتسه در اوائل اين قرن هنوز زنده بوده است، مذهب يهود در اين سده تكميل و تقويت شده است.

متفكرين بزرگ يونان يكي دو قرن ديرتر آمده اند ولي از همان قرن ششم ق.م بعضي از يونانيان ساكن آسيا كه با تمدنهاي خاورميانه آشنا بوده اند پاره اي از مباحث مورد توجه آنانرا مطرح نموده اند.

در بين وقايع بزرگي كه باعث امتياز سده ششم پيش از ميلاد شده واقعه اي كه زودتر در تغيير سير تاريخ مؤثر گشته تشكيل شاهنشاهي هخامنشي است كه مبداء تاريخ شاهنشاهي ايران محسوب ميشود.

مؤسس اين شاهنشاهي كوروش هخامنشي (550 تا 529 ق.م) و مبداء آن روزي است كه كوروش، پادشاه پارسها، آستياژ پادشاه مادها را شكست داد و پايتخت او هكمتان را گرفت (550 ق.م). پس از اين پيروزي بزرگ كوروش، از يكطرف تمام سرزمين بين شهر شوش پايتخت پارسها درياي مديترانه و از طرف ديگر تمام سرزمين پهناور تا رود جيحون را در آسياي مركزي مسخر نمود. پس از غلبه بر مادها فتح ليدي و بابل از درخشان ترين فتوحات كوروش بشمار مي آيد. ليدي از آن جهت كه يوناني نشين و پادشاهش، كرزوس بسيار ثروتمند بود، در باختر زمين مشهور است و اهميت بابل، مقتدرترين دولت زمان، بيشتر از آن جهت است كه رشد تمدن تا آن تاريخ را نشان ميداده، تمدني كه از عمر آن د ر زمان كوروش بيش از 2500 سال مي گذشته است.

پس از كوروش توسعه فوق العاده شاهنشاهي باز ادامه يافت.

پسر و جانشينش، كمبوجيه (529 تا 522 ق.م) و داريوش بزرگ (521 تا 485 ق.م) در افريقا، مصر و ليبي و حبشه را بقلمرو ايران افزودند و در مشرق تا كوه هندوكش و تا ماورا رود سند پيشرفتند. در اروپا تسلط خود را بر تنگه هاي بسفر و داردانل، جزيره هاي درياي اژه، تراس، مقدونيه و بخش عمده اي از آنچه روماني و بلغارستان امروز را تشكيل ميدهد برقرار و از رود دانوب گذشته رو بشمال براي رفع خطر سيتهاي غربي تا جلگه هائي كه امروز در قسمت اروپائي روسيه واقع شده است بالا رفتند.

با گرفتن مصر غني ترين مركز تمدن باستاني، و با تسخير سند، مركز يا لااقل يكي از مراكز اصلي تمدن هند زير لواي ايران در آمد. در تمام دنياي متمدن عهد باستان فقط نواحي متمدن سرزمين اصلي چين جزء شاهنشاهي ايران نشد، يونان مشمول اين استثنا نميشود زيرا:

1- پر جمعيت ترين و متمولترين واحي يوناني نشين جزء شاهنشاهي ايران بوده است.

2- سرنوشت شهرهاي يوناني نشين اروپا را مدتها عملا و چندين سال رسما ايرانيان در دست داشتند.

3- تمدن يونان از روي تمدن خاورميانه ساخته شده و در تمام دوره رشدش از تمدن خاورميانه الهام ميگرفته است.

براي ايرانيان و آشنايان بتمدن ايران وجود خود ايران بهترين گواه اهميت هخامنشيان مي باشد. سرداران و فلاسفه و دانشمندان زياد آمده و رفته اند ولي در بين آنان كساني كه علاوه بر جنگ آوري و روشن بيني نبوغ خلاقه داشته و توانسته اند معجزه آسا به آثار خود ابديت بخشند بسيار كم است و در اين مقام شايد هيچكس با كوروش بزرگ و داريوش برابر نميشود.

ولي علاوه بر ايجاد ايران جاويدان از چند جهت ديگر نيز تشكيل شاهنشاهي هخامنشي اهميت فوق العاده جهاني دارد.

پيش از هخامنشيان هرگز يك واحد سياسي به وسعت شاهنشاهي ايران تشكيل نشده و به آن اندازه دوام نياورده بود، هيچيك از جهانگيران ديگر به اندازه هخامنشيان مقيد به رعايت هويت و فرهنگ ملل مغلوب نبوده و به اندازه آنان سعي نكرده است از فاصله بين غالب و مغلوب بكاهد.

هخامنشيان مبتكر اين فكر بودند كه ميشود از تمام ملل جهان و بنفع همه آنها يك واحد بزرگ ساخت يعني تمام ملل مختلف را از هر نژاد و آئين كه باشند زير يك پرچم جمع و به هر يك كمك نمود تا با حفظ هويت خود در حدود ممكن پيش برود. از ابتداي تاريخ تا امروز هيچيك از پيشوايان و سرداران ملل مختلف به اندازه ايرانيان هخامنشي به انجام اين آرزو نزديك نشده است.

نبوغ نظامي هخامنشيان يك عامل مؤثر ايجاد و حفظ اين واحد جهاني بوده و عامل ديگر اين توفيق از تركيب خصوصيات اخلاقي و عقايد مذهبي و اصول سياسي هخامنشيان و قوانين و سازمانهائي كه براي اداره و عمران شاهنشاهي بوجود آوردند نتيجه شده است.

كوروش اصل تازه مسئوليت فرمانروا در برابر اتباع را كه پيش از خودش وجود نداشت را ابداع نمود و داريوش كه به اتقاد مورخين يكي از خردمندترين مديران بوده اجراء اصول و هدفهاي اخلاقي و سياسي كوروش بزرگ را با وضع قوانين و سازمانهاي تازه تامين نمود.

اين اخلاق و سياست هخامنشي كه دادرسي و دادگستري و مدارا با ملل مغلوب و رعايت هويت و فرهنگ آنها و بهبود وضع همه مردم و همه نواحي كشور را شامل ميشد نسبت به آنچه معمول فرمانروايان پيش از ايرانيان بوده يك جنبه انقلابي داشته است.

آزاد كردن يهوديها كه در بابل اسير بودند و كمك به آنها براي برگشتن به اورشليم و تجديد بناي آن يك نمونه از رفتار هخامنشيان است كه چون در چند قسمت از انجيل به آن اشاره شده در باختر شهرت يافته است ولي رويه هخامنشيان با ملل ديگر نيز معمولا بر همين منوال بوده است.

داريوش كبير از خزانه شاهنشاهي تمام هزينه مراسم مذهبي يهوديان را پرداخت ميكرد. صلح هخامنشي كه ازاين جهانگيري و اين جهانداري بوجود آمده بعقيده بيشتر مورخين خود يكي از ارزنده ترين خدمتهائي است كه ايرانيان در طي دويست سال اول شاهنشاهي به بشر و به پيشرفت تمدن نموده اند.

با تشكيل شاهنشاهي ايران دنياي متمدن از هر زمان ديگر پيش از آن و همچنين از هر زمان پس از آن نزديكتر به آن شد كه زير يك نظارت تنها در آيد اين امر چنان تغيير بزرگي بوجود آورد كه براي ما مردم سده بيست و يكم تصور آن مشكل است.

تقريبا دو هزار و پانصد سال پيش از آنكه اصطلاح سياست اقتصاد ملي معمول شود هخامنشيان مفهوم آن را با اقدامات عمراني خود مجري داشتند. مورخين مكرر از سدها و مخازن آب و كاريزها و ترعه ها و جاده ها و پل هائيكه ايرانيان هخامنشي ساخته اند و اقداماتي كه براي توسعه و اصلاح كشاورزي و انتقال دانه ها و قلمهء گياهان مختلف از ناحيه اي به ناحيه ديگر نموده اند از كتاب خانه ها و دانشگاههائي كه تاسيس كرده اند و هيئتهاي اكتشافي كه به زمينها و درياهاي دور فرستاده اند صحبت ميدارند. مثلا كشت پسته و يك نوع از مو را در شام و كشت كنجد را در مصر و كشت برنج را در بين النهرين و كشت نوعي از گردو را در يونان معمول داشتند، با كندن ترعه اي بزرگ از رود نيل تا درياي احمر دو هزار و سيصد سال پيش از كانال سوئز آن دريا را با درياي مديترانه مربوط ساختند و در يونان كوه آتس را بريدند تا كشتيها آسانتر حركت كند، نخستين دريانورديهاي اكتشافي را از يك طرف رود سند تا اقيانوس هند و دور شبه جزيره عربستان و كنارههاي بحر احمر و از طرف ديگر دورادور افريقا تا تنگه جبل الطارق انجام دادند دو هزار سال پيش از آنكه براي نخستين بار واسكودوگاما از باختر رو بخاور قاره افريقا را دور بزند.

در اداره متصرفات پهناور خود، هخامنشيان توانستند تسلط قدرت مركزي را درعين دادن اختيارهاي بسيار وسيع به استانداران (ساتراپها) و رعايت تشخيص ملل تابع تامين نمايند و در ضمن انجام اين مقصود نخستين نمونه را براي تقسيمات اداري يك كشور و طرز نظارت بر آن تقسيمات را بوجود آوردند.

اگر چه زبان فارسي باستان، زباني كه داريوش در لوحه تاسيس تخت جمشيد بكار برده زبان رسمي بوده ولي استفاده از زبان آرامائيك كه بسياري از مردم از دره نيل تا دره سند به آن آشنا بودند و ترويج آن زبان و وضع يك استاندارد رسمي اوزان و مقادير و ايجاد و ترويج يك سيستم پولي در سراسر كشور و تنظيم بهاي فلزهاي گرانبها از جمله اقدامات ديگري است كه برونق و ترقي جهان هخامنشي كمك نموده است.

از روي اقدامات و تاسيسات هخامنشي كه در بالا اشاره شد ميتوان نتيجه گرفت كه بطور مسلم فرهنگ و هنر در عهد هخامنشيان مقامي رفيع و پيشرفتي بسيار داشته است.

نوشته شده در شنبه ششم آبان 1385 ساعت توسط سرباز فدایی کوروش


[ ) ] [  ] [ 5 ]


                                     به خشنودی اهورامزدا

                                        (خشن اتره اهرمزدا)

در مورد هجوم تازیان به ایران و پیامدهای آن بسیاری از پژوهندگان تاریخ ایران کتابهایی نوشته اند که هریک با توجه به نگرش و عقاید خود به این واقعه پرداخته اند.آنچه که در کتابهای درسی مدارس به آن پرداخته شده این است که کلیه ایرانیان با غوش باز پذیرای دین تازه و سروری عربهای بدوی بر ایران بوده اند و عربها بدون هیچ خشونت و خونریزی وارد ایران می شوند.اما آیا این تمام واقعیت است؟بی شک اگر کمی درباره این مقطع تاریخی کنجکاوی کنیم در می یابیم آنچه که به عنوان تاریخ به خورد ما داده اند و هنوز هم می دهند چیزی جز واژگونه ای از یک رخداد تاریخی نیست.برای اینکه ببینیم در این مقطع از تاریخ ایران، بر ایران و ایرانی چه گذشته نخست باید شرایط آن روزگار ایران و همسایگان آن بویژه تازیان را مورد بررسی قرار دهیم. برای این کار از کتاب دو قرن سکوت کمک میگیریم.دکتر زرین کوب شرایط را این گونه روایت می کند: در آن روزگاران که هیبت و شکوه دولت ساسانی سرداران و امپراتوران روم را در پشت دروازه های قسطنطنیه به بیم و هراس می افکند، عربان نیز مانند سایر مردم (انیران) روی نیاز به درگاه خسروان ایران می آوردند و در بارگاه کسرا چون نیازمندان و درماندگان می آمدند و گشاد کار خویش را از آنان می طلبیدند.پیش از این نیز به درگاه شهریاران ایران جز از در فرمانبرداری در نیامده بودند. پیش از اسکندر (گجسته) بیابان عرب در زمره سرزمینهایی بود که به داریوش شاهنشاه ایران تعلق داشت.

در دوره ای برخی از تازیان به بحرین و کناره های دریای پارس به غارت آمده بودند اما شاپور ذوالاکتاف آنها را ادب کرد و به جای خویش نشاند.در تمامی ادوار بعد هم میبینیم که تازیان دست نشاندگان و گماشتگان و خراج گزار دولت ایران به شمار می آیند.

در مورد جایگاه زندگی تازیان هم روایت زرین کوب خواندنی است: بادیه های ریگزار بی آب نجد و تهامه را دیگر آن قدر محل نبود که حکومت و سپاه ایران را به خویشتن کشاند.زیرا در این بیابانهای بی آب هولناک خیال انگیز از کشت و ورز و بازار و کالا هیچ نشانی نبود و جز مشتی عرب گرسنه و برهنه که چون غولان و دیوان همه جا بر سر اندکی آب و مشتی سبزه با یکدیگر در جنگ و ستیز بودند.

در مورد خلق و خوی تازیان هم این موارد خواندنی است: جز آزمندی و سود پرستی هیچ چیز در خاطر آنها نمی گنجد . هرگز از آنچه مادی و محسوس است فراتر نمی‌روند و جز به آنچه شهوت پست انسان را راضی میکند نمی اندیشیدند.از افکار اخلاقی آنچه بدان می نازیدند مروت بود و آن نیز جز خودبینی و کینه جویی نبود.شجاعت و آزادگی که در داستانها به آنها نسبت داده اند همان در غارتگری و انتقام جویی به کار می رفت.تنها زن و شراب و جنگ بود که در زندگی بدان دل می بستند.

اما چگونه است که این مردمان نیمه وحشی توانستند تمدنی چنین با عظمت را نابود کنند؟ دکتر زرین کوب در این مورد اشاره ای جالب دارد:او این بدبختی را نتیجه سایه افکندن اهریمن نفاق شقاق در ایران می داند و این دقیقترین تعبیری است که می توان ارایه کرد.

ما در اینجا به نبردهای آغازین بین سپاه ایران و تازیان نمی پردازیم و بیشتر تمرکز ما بر ورود سیل گونه تازیان به داخل ایران و جنایتهایی است که در حق کودکان و زنان این مرز و  بوم روا داشته اند.

بعد از شکست سپاه ایران و عقب نشینی یزدگرد به داخل ایران و نواحی شرقی، تازیها بی پرواتر شهرهای ثروتمند ایران را یکی پس از دیگری غارت کردند و زنان و کودکان را به بردگی بردند. وقتی تازیها وارد شهری می شدند از آبادانی و شکوه آنجا به تعجب می افتادند چنانکه گویی به بهشت وعده داده شده به آنها دست یازیده اند و برخی دیوانه وار فریاد می زدند به خدا قسم اینجا همان بهشتی است که محمد وعده آن را به ما داده. اما آنها این بهشت را به خاطر عقده حقارتی که نسبت به سایر ملل داشتند با خاک یکسان کردند. اما در این میان مردم ایران هربار که فرصتی به دست می آوردند بر ضد تازیان شورشهایی به راه می انداختند اما چون این حرکتها منسجم نبود و سپاهی هم نمانده بود تا از این حرکتها پشتیبانی کند به فجیع ترین وضع سرکوب می شدند. برای نمونه وقتی مردم استخر بر ضد حاکم عرب استخر شورش کردند و تازیان را از شهر بیرون انداختند عبداله ابن عامر سوگند خورد که : "چندان بکشد از مردم استخر که خون براند...به استخر آمد و خون همه مباح گردانید و چندانکه می کشتند خون نمی رفت تا آب گرم بر خون می ریختند. پس برفت.و عدد کشتگان که نام بردار بودند چهل هزار کشته بود برون از مجهولان" (فارسنامه ابن بلخی ص 116). در سال سی ام هجری مردم خراسان بر ضد تازیان قیام کردند. عثمان خلیفه تازیان ، عبداله ابن عامر و سعیدابن عاص  را فرمان داد که آنان را سرکوب نماید.(مجمل التواریخ و القصص ص283). جالب اینجاست که بسیاری از این تازیان که مسوول سرکوبی مردم بودند از راهزنان و غارتگران عرب بودند که در مرزهای ایران آبادیها و روستاها را غارت می کردند مانند مثنی ابن حارثه و سویدابن قطبه.......

 

                     ************************************************

در یادداشت پیشین اشاره ای کوتاه داشتیم به پیشینه ی اعراب و چگونگی روابط آنها با همسایگان خودشان و به اینجا رسیدیم که پس از ورود به داخل ایران شروع به کشتن مردم بی دفاع شهرها کردند. تمامی گنجینه ها را غارت کرده و به مرکز خلافت فرستادند.در برابر سیل هجوم تازیان شهرها و قلعه های بسیاری ویران گشت خاندانها و دودمانهای بسیاری بر باد رفت. اموال توانگران را تاراج کردند و غنایم و انفال نام نهادند. دختران و زنان ایرانی را در بازار مدینه فروختند و سبایا و اسرا خواندند.از پیشه وران و برزگران که دین مسلمانی را نپذیرفته بودند باج و ساو گران به زور گرفتند و جزیه نام نهادند. و همه این کارها در سایه شمشیر و تازیانه اعراب انجام می گرفت.

درباره رفتار و کردار این فاتحان نیز موارد شنیدنی بسیار است: در تجارب السلف برگ 30 می خوانیم که شخصی عرب پاره ای یاقوت یافت که بسیار گرانبها بود. شخص دیگری که ارزش آن را می دانست یاقوت را به هزار درهم از او خرید. وقتی به او گفتند یاقوت را ارزان فروخته ای گفت اگر می دانستم بالاتر از هزار عددی است آنرا طلب می کردم!!

همچنین می خوانیم که گروهی از اعراب به کیسه ای پر از کافور دست یافتند و پنداشتند که نمک است. کمی از آنرا در دیگ ریختند. مزه غذا تلخ شد. خواستند کافور را به زمین بریزند اما شخصی که ارزش کافور را می دانست آنرا به کرباس پاره ای از آنان خرید.

آری این چنین بود که قومی با این درجه از توحش بر ایران چیره گشت و عرب با همه ناتوانی و درماندگی که داشت بر اوضاع مسلط گشت و از آن پس محرابها و مناره ها جای آتشکده و پرستش گاهها را گرفت. زبان پهلوی جای خود را به زبان تازی داد. گوشهایی که به شنیدن زمزمه های مغانه و سرودهای خسروانی انس گرفته بودند بانگ تکبیر و تنین صدای موذن را با حیرت و تاثر تمام شنیدند.کسانی که مدتها ترانه های طرب انگیز باربد و نکیسا لذت برده بودند رفته رفته با صدای زنگ شتر مانوس شدند.

از آسیبهای معنوی این واقعه هرچه نوشته و گفته شود کم است. یکی از اثر گذارترین این آسیبها به زبان و فرهنگ ایران بود. دکتر زرین کوب چنین می گوید: عربان شاید برای آنکه از آسیب زبانی ایرانیان در امان بمانند و آنرا همواره چون حربه تیزی در دست مغلوبان خویش نبینند در صدد برآمدند زبانها و لهجه های رایج در ایران را از میان ببرند.آخر این بیم هم بود که همین زبانها خلقی را بر آنها بشوراند و ملک و حکومت آنها را در بلاد دور افتاده  ایران به خطر اندازد.به همین سبب هرجا که در شهرهای ایران به خط و زبان و کتاب و کتابخانه برخوردند همه را یکجا نابود کردند. نوشته اند وقتی قتیبه ابن مسلم سردار حجاج بار دوم به خوارزم رفت و آن  را باز گشود هر کس را که خط خوارزمی می نوشت و از تاریخ و علوم و اخبار گذشته آگاهی داشت از دم تیغ بی دریغ گذراند و موبدان و هیربدان قوم را یکسره هلاک نمود و کتابهاشان همه بسوزانید و تباه کرد.(آثارالباقیه ص 35،36،48).دکتر بهانه اعراب را این گونه بیان می کند: شاید بهانه عرب برای مبارزه با زبان و خط ایران این نکته بود که خط و زبان ایران را مانع نشر و رواج قرآن می شمرد. در واقع از ایرانیان حتا آنها که آیین مسلمانی پذیرفته بودند زبان تازی را نمی آموختند و از این رو بسا که نماز و قرآن را نیز نمی توانستند به تازی بخوانند. نوشته اند که مردم بخارا به اول اسلام، در نماز قرآن به تازی خواندندی و عربی نتوانستندی آموختن و چون وقت رکوع شدی مردی بود که در پس ایشان بانگ زدی: بکنیتا نکنیت، و چون سجده خواستندی کردن بانگ کردی: نگونیا نگونی کنیت. (تاریخ بخارا ص 75 چاپ تهران).با چنین علاقه ای که مردم در ایران به زبان خویش داشتند شگفت نیست که سرداران عرب زبان ایران را تا اندازه ای با دین و حکومت خویش معارض دیده باشند و در هر دیاری برای از بین بردن و محو کردن خط و زبان فارسی کوششی ورزیده باشند.

در مورد کتاب سوزی اعراب هم سخنهای بسیار گفته شده .بسیاری آنرا تایید کرده اند و برخی هم آنرا مورد تردید قرار داده اند. اما دکتر زرین کوب نیکو گفته آنجا که می گوید: این تردید چه لازم است؟! برای عرب که جز قرآن هیچ سخن را قدر نمی دانست کتابهایی که از آن مجوس بود و البته نزد وی دست کم مایه ضلال بود چه فایده داشت که به حفظ آنها عنایت کند؟ در آیین مسلمانان آن روزگار آشنایی به خط و کتابت بسیار نادر بود و پیداست که چنین قومی تا چه حد می توانست به کتاب و کتابخانه علاقه داشته باشد. تمام قراین و شواهد نشان می دهد که عرب از کتابهایی نظیر آنچه امروز از ادب پهلوی باقی مانده است فایده ای نمی برده در این صورت جای شک نیست که در آن گونه کتابها به دیده حرمت و تکریم نمی دیده است.در حمله تازیان موبدان بیش از هر طبقه دیگر مقام و حیثیت خویش را از دست دادند.با کشته شدن و پراکنده شدن این طبقه پیداست که دیگر کتابها و علوم آنها نیز که به درد تازیان هم نمی خورد موجبی برای بقا نداشت.

نام بسیاری از کتابهای عهد ساسانی در کتابها مانده است که نشانی از آنها باقی نیست. باری از همه قراین پیداست که در حمله عرب بسیاری از کتابهای ایرانیان از میان رفته است. گفته اند که وقتی سعدابن ابی وقاص بر مداین دست یافت در آنجا کتابهای بسیاری دید. از عمر درباره این کتابها دستوری خواست.عمر در پاسخ به او گفت :که آن همه را به آب افکن که اگر آنچه در آن کتابهاست، سبب راهنمایی است، خداوند برای ما قرآن فرستاده که از آنها راه نماینده تر است و اگر در آنها جز مایه گمراهی نیست خداوند ما را از شر آنها در امان داشته است. بدین سبب آن همه کتاب را در آب یا آتش افکندند.(ابن خلدون مقدمه چاپ مصر ). بدین گونه بود که کتابهایی که در زمان خود در زمینه های پزشکی، ستاره شناسی، اجتماعی و دینی بی همتا بودند به دست این کودکان سبک مغزی افتاد که از جهنم هولناک صحرای عرب پا به بهشت ایران گذارده بودند.و آنها نیز آنچه کردند که در اندازه فهم و شعورشان بود.و در پایان این یادداشت سخنی از خسرو پرویز می آوریم که در کتابهای تازیان نقل شده: خسرو می گوید اعراب را نه در کار دین هیچ خصلت نیکو یافتم و نه در کار دنیا. آنها را نه صاحب عزم و تدبیر دیدم و نه اهل قوت و قدرت. آنگاه گواه فرومایگی و پستی همت آنها همین بس که آنها با جانوران گزنده و مرغان آواره در جای و مقام برابرند .فرزندان خود را از راه بینوایی و نیازمندی می کشند و یکدیگر را بر اثر گرسنگی و درماندگی می خورند.از خوردنیها و پوشیدنیها و لذتها و کامروانیهای این جهان یکسره بی بهره اند .بهترین خوراکی که منعمانشان می توانند به دست آورند گوشت شتر است که بسیاری از درندگان آنرا از بیم دچار شدن به بیماریها و به سبب ناگواری و سنگینی نمی خورند... .(عقدالفرید ج 2 ص5 چاپ قاهره)

نوشته شده در جمعه پنجم آبان 1385 ساعت توسط سرباز فدایی کوروش


[ ) ] [  ] [ 5 ]


آذری های عزیز بخوانند

داريوش كياني

http://prana.persianblog.com

 

------------------------------------------------------------------------------------------

كورش در ميان مردان روزگار خود در دليري و هوشمندي و فضائل ديگر، ممتاز و سرآمد بود. // كورش نه تنها مردي دلير در نبرد بود، بل كه در رفتار با اتباع‌اش با ملاحظه و مهربان بود، و از اين رو پارس‌ها او را پدر مي‌خواندند (ديودروس سيكولوس، كتابخانه‌ي تاريخي 9/22/1؛ 9/24/1).

حتا تا به امروز نبز خارجيان در داستان‌‌ها و نغمه‌هاي خود نقل مي‌كنند كه كورش نفساً بسيار سخاوتمند و خيرخواه و معرفت‌دوست و نام‌جوي بود، به طوري كه در برابر هر گونه سختي و رنجي بردباري مي‌كرد و با هر گونه خطري رويارو مي‌شد (گزنفون، پرورش كوروش 1/2/1).

------------------------------------------------------------------------------------------

 

حسين فيض الهي وحيد، نظريه‌باف شناخته شده‌ي مكتب جعل و جهل و فريب (پان‌تركيسم)، كه تخصصي ويژه در افسانه‌سازي دارد، پس از تلاش‌هايي بيهوده و نافرجام در مصادره‌ي برخي از مظاهر تمدن ايراني، هم‌چون رستم، سيمرغ (!)، نظامي گنجوي، ابوريحان بيروني، اشكانيان و غيره، به نفع قوم ترك (كه سرنوشت و سرگذشت آن ربطي به ايرانيان آذري ندارد)، به منظور پر كردن خلاء بي‌فرهنگي اين قوم و جبران بي‌بهرگي آن از هر گونه شخصيت برجسته‌ي تاريخي و ادبي، اين بار با درك اين كه امكان مصادره و تصاحب كوروش بزرگ به نفع اين قوم وجود ندارد، با لحن و ادبياتي در خورد شأن خود و هم‌مسلكان‌اش، كورش بزرگ را آماج انواع هتاكي‌هاي وقيح و دشنام‌گويي‌هاي قبيح ساخته است.

با خواندن نخستين سطور نوشته‌اي كه ح. فيض الهي وحيد (داراي دكتراي افتخاري از دانشگاهي نامعلوم در ماوراء قفقاز!) در اين باره به هم بافته است، بي‌درنگ آشكار مي‌شود كه يكي از دلايل نفرت و كينه‌ي او نسبت به كوروش بزرگ، آن است كه فيلم‌سازي سوئدي قصد ساخت فيلمي سينمايي درباره‌ي اين شخصيت نام‌دار جهاني دارد، اما در مقابل، هيچ كس تاكنون درباره‌ي شخصيت‌هاي نام‌دار قوم ترك (كه نمي‌دانيم چه كساني هستند!) فيلمي نساخته است!

ح. فيض الهي وحيد، بنابر شيوه‌ي رايج در ميان همه‌ي پان‌ترك‌هاي تجزيه‌طلب، در جاي جاي نوشته‌ي خود پاي حكومت پهلوي را به ميان آورده و آن را دشنام باران كرده است، بدين منظور كه با سياسي كردن موضوعات تاريخي و فرهنگي و القاي اين تصور كه آگاهي‌هاي تاريخي كنوني برساخته‌ي پهلويان است، هر كسي را كه به آگاهي‌هاي تاريخي كنوني باورمند باشد، وابسته و طرفدار حكومت پهلوي جلوه دهند و اورا مرعوب سازند!

ح. فيض الهي وحيد در ادامه‌ي نوشته‌ي خود، كوروش بزرگ را «جوانك دزد فاسد الاخلاق بدخوي و سگ پروده» مي‌خواند و استدلال‌هايي را – به خيال خود – پشت‌بند آن مي‌كند كه خواندن آن‌ها، تنها احساس ترحم و رقت انسان را نسبت به وضعيت روحي و عقلي ح. فيض الهي وحيد برمي‌انگيزد.

او در آغاز ادعا مي‌كند كه كتزياس، نويسنده‌ي يوناني، كوروش را اين چنين معرفي كرده است، اما در عمل معلوم مي‌شود كه وي نه با آن نويسنده‌ي يوناني آشنايي دارد و نه نوشتار او را خوانده است، بل كه مأخذ وي، نوشته‌اي است از شيخ صادق خلخالي – كه نمي‌دانم با وجود اين كه همگان وي را به عنوان نخستين حاكم شرع انقلاب مي‌شناسند، چرا وي را خطيب مشهور خوانده است! شيخ نام‌برده، در نوشته‌ي خود، براي جدال با حكومت پهلوي، در پي مخدوش سازي چهره‌ي كوروش بزرگ برآمده بود؛ اما براي پي بردن به ميزان فهم و اطلاع شيخ نام برده از متن‌هاي تاريخي، اشاره بدين نكته بسنده است كه وي، واژه‌ي «راهزني» را، كه در كتاب روانشاد حسن پيرنيا به نقل از كتزياس و در باره‌ي پدر كوروش كبير نوشته شده است، «راهِ زني» (= شيوه زنانگي) خوانده و با چسباندن آن به كوروش بزرگ، فاسد الاخلاق بودن او را استنتاج كرده است؛ كه اينك نيز اين برداشت كج فهمانه را، نويسنده‌ي پان‌ترك كج‌فهم‌تري، پايه و بنيان دشنام‌گويي‌هاي خود عليه كوروش بزرگ ساخته است!

اما با مراجعه به آن چه از نوشته‌هاي كتزياس بر جاي مانده است (1) روشن مي‌شود كه او درباره‌ي وضعيت اخلاقي و دوران جواني كوروش هيچ  سخني به ميان نياورده است. اما نيكلاس دمشقي، نويسنده‌ي دوران هلنيستي، در نوشتار خود، افسانه‌اي را نقل كرده است كه در آن گفته مي‌شود، كورش فرزند مردي بود كه از شدت تهي‌دستي، راهزني مي‌كرد، و زني كه كار وي شباني بود (2). به فرض صحت اين داستان (كه امكان پذير نيست)، بايد گفت كه داشتن خانواده‌اي از طبقه‌اي فرودست و فقير، باعث مذلت و حقارت كسي نيست و اگر فردي از چنين جايگاهي نيز به مقام برآوردن بزرگ‌ترين امپراتوري جهان باستان دست يافته باشد، او را بايد پيوسته ستود و نابغه‌اي بي‌همتا به شمار آورد. اما قضيه فقط اين نيست.

نيكلاس دمشقي در ادامه، روايت مي‌كند كه كوروش در جواني به شغل زيباسازي (گل‌كاري و باغداري) املاك دولتي مشغول بود و سپس به شغل ساقي‌گري آستياگ پادشاه ماد گماشته شد. اما نكته‌ي جالب توجه در اين جا است كه همين داستان درباره‌ي سارگون، پادشاه باستاني اكد نيز نقل شده است. در اين داستان گفته مي‌شود كه مادر سارگن يك روحاني بود و پدرش در كوه‌ها زندگي مي‌كرد (راهزن بود). مادر، سارگن نوزاد را در سبدي نهاد و به جريان آب رودخانه سپرد. او را مردي آب‌كش از رودخانه گرفت و بزرگ‌ كرد. سارگن در جواناني به باغباني مشغول بود و سپس در دستگاه پادشاه اكد به باغباني مشغول شد (3). مشابه اين داستان، در حماسه‌ي ملي ايران، درباره كي قباد و داراب (4) نيز روايت شده است. اما مي‌دانيم كه سارگن از دودماني سلطنتي بوده است و آن چه درباره‌ي خاستگاه فرودست او (و كساني چون كوروش و كي قباد و ...) بازگو شده است، بن‌مايه‌اي اسطوره‌اي در بيان اين موضوع است كه شاه مورد نظر به سبب لياقت و شايستگي فردي، و تقدير و گزينش و حمايت خدايان، و بدون كشمكش و مبارزه‌اي به پادشاهي رسيده است و لذا فرمان‌روايي او از هر لحاظ، مشروع و حقاني است. درباره‌ي كوروش بزرگ نيزمسلم است كه وي از دودمان شاهان انشان (بخش شرقي سرزمين ايلام، پارس/ فارس بعدي) بوده (گزنفون 1/2/1؛ 7/2/24؛ استوانه‌ي بابلي كورش 12؛ بسنجيد با هردوت 1/107؛ 7/11)، و آشكار است داستاني كه درباره‌ي برآمدن او از خاستگاهي فرودست نقل شده است، چيز جز بازگويي اسطوره و سنتي كهن براي تحكيم مشروعيت و حقانيت پادشاهي كوروش بزرگ نبوده است. البته از ناآگاهي ح. فيض الهي وحيد از اسناد تاريخي و ناتواني‌اش از درك مضامين اسطوره‌اي نبايست شگفت‌زده شد، چرا كه اشتغال بي‌وقفه‌ي نظريه‌بافان پان‌تركيسم به تحريف و مصادره‌ي تاريخ ايران، بدانان فرصت كسب علم و سوادآموزي را نمي‌دهد؛ اگرچه ذات آنان پذيراي هيچ گونه آموزش و پرورشي نيز نيست!

ح. فيض الهي وحيد در ادامه‌ي نوشته‌ي خود، با سوء استفاده از روايتي كه فقط يوستين (گزيده‌ي تاريخ فيليپي 1/4)، مورخ يوناني، نقل كرده است، كوروش بزرگ را «سگ پرورده» مي‌خواند و سپس استنتاج مي‌كند كه كوروش «زندگي كثيفي» داشته است! روايتي كه يوستين نقل كرده است، و در ادامه‌ي همان اسطوره‌اي است كه نيكلاس دمشقي بازگو نموده، شرح مي‌دهد كه آستياگ رؤيايي ديد كه تعبير آن سرنگون شدن‌اش به دست نوه‌اش بود. او از اين رو، فرمان داد كه نوه‌اش، كوروش، به قتل رسانده شود. اما مأمور اين كار، چنين نكرد و كوروش را در جنگل رها كرد. در آن جا نيز سگي ماده به كوروش نوزاد شير داد و از او مراقبت كرد تا آن كه چوپاني وي را به نزد خود ‌برد و بزرگ نمود. اما اين روايت نيز داراي مضموني اسطوره‌اي است كه درباره‌ي شخصيت‌هايي ديگر نيز نقل شده است؛ چنان كه در افسانه‌هاي رومي گفته مي‌شود رمولوس و رموس (بنيان‌گذاران بعدي روم) را در نوزادي در سبدي نهاده و به جريان رودخانه سپرده بودند. در كرانه‌ي رود، گرگي ماده بدانان شير داد و از آن دو مراقبت كرد تا آن كه چوپاني آنان را يافت و تربيت نمود (5). علاوه بر اين، حتا درباره‌ي زرتشت نيز گفته مي‌شود كه هنگام رها كردن‌اش در جنگل، ميشي بدو شير داده بود (دين‌كرد 7/3/17). و داستان پرورش زال به وسيله‌ي سيمرغ نيز داستاني بس معروف است. اين اسطوره، در راستاي همان اسطوره‌اي كه پادشاه را به طبقه‌اي فرودست نسبت مي‌دهد، بر اين حقيقت اشاره دارد كه حمايات ويژه‌ي خداوند از جان كودكي رها شده، كه مقدر است در آينده فرمان‌روايي بزرگ شود، چنان بوده كه حتا يك جانور (مانند سگ، گرگ، سيمرغ، و...) برخلاف ذات خود و تنها به سبب معجزه‌ي الاهي، مأمور پرورش و مراقبت از نوزاد انسان مي‌شود.

اما ح. فيض الهي وحيد، كه مانند هر پان‌ترك فريب‌كار و فريب‌خورده ديگري، جهالت و ساده‌لوحي در ذره ذره‌ي وجودش رسوب كرده است، اين اسطوره‌ي مشخص را عين واقعيت پنداشته و گزارشي تاريخي انگاشته است. او نه از تفاوت و تمايز اسطوره و تاريخ دركي دارد و نه مي‌داند كه امكان تغذيه‌ي انسان از شير سگ وجود ندارد.

باري، به جز روايت اسطوره‌اي نيكلاس دمشقي، همه‌ي مورخان باستان، همسو با اسناد تاريخي آن روزگار، به تبار والا و سلطنتي كوروش، پرورش شايسته و شاهانه، و منش و روش انساني و اخلاقي او تصريح دارند، و لذا اين ادعاي ح. فيض الهي وحيد كه :«علاوه بر تاكيد بر فاسدالاخلاق بودن كوروش، مورخيني غير از كتزياس نيز كه قبل از ميلاد مي‌زيستند از بخش‌ ديگري از اسرار زندگي كثيف او پرده برداشته‌اند»، جعل و تحريفي كثيف از قماش ديگر دروغ‌بافي‌هاي شرم‌آور پان‌ترك‌ها است.

اما نكته‌اي كه سخت باعث انبساط خاطر است، آن است كه فيض الهي وحيد در حالي به كوروش نسبت «سگ پروردگي» و كثيفي مي‌دهد كه ترك‌ها، با اعتقاد و تفاخر كامل، خود را از تبار يك گرگ مي‌انگارند! طبيعي است كه از نگاه شاگردان مكتب جعل و جهل و فريب (پان‌تركيسم)، گرگ خون‌خوار بر سگ وفادار شرافت و برتري دارد!

ح. فيض الهي وحيد در ادامه‌ي داستان سگ‌بازي خود، ادعاي جديدي را، كه هيچ مأخذي براي آن معرفي نمي‌كند و پيدا است كه سرچشمه‌ي آن تخيلات فاسد خود است، به ميان مي‌آورد و مي‌نويسد: «به اسكندر گفتند چون شالوده خاندان هخامنشي با «شير سگ» برآمده و «محافظين» اين خاندان «سگان» مي‌باشند لذا هر كجا سگي را ديديد كه در بالاي سر جسدي پرسه مي‌زند بدانيد كه جسد متعلق به پادشاه هخامنشي است و بدين ترتيب يونانيان بزودي با همان علايم مذكور جسد داريوش سوم هخامنشي را پيدا كرده پيش اسكندر آوردند»! توليدات كارخانه‌ي جعل و دروغ پان‌ترك‌ها، كه سوخت آن 75 ميليون دلار امريكا و كارگران و عمله‌ي آن مشتي انسان‌هاي فريب‌خورده و ناقص العقل‌اند، تمامي ندارد.

ح. فيض الهي وحيد در جاي ديگري از مقاله‌ي خود مي‌نويسد: « به هر حال آنچه از تعابير و تفاسير يوناني و اسلامي برمي‌آيد اين است كه كوروش به اصطلاح كبير سگ پرورده با هر دوز و كلكي بود امپراتوري تركان ماد را از پاي درآورد و آستياك آخرين پادشاه ماد را در تبعيد كشت». از اين گفته، خواننده به خوبي درمي‌يابد كه يكي ديگر از دلايل كينه و خصومت پان‌ترك‌ها نسبت به كوروش بزرگ آن است كه وي حكومت – به خيال آنان - «ترك» مادها را برانداخته است!

ضمن تأكيد بدين نكته كه منابع اسلامي هيچ اطلاعي از مادها و كسي به نام آستياگ نداشته‌اند، و اين كه هيچ مدركي مبني بر كشته شدن واپسين شاه ماد به فرمان كوروش بزرگ در دست نيست (برخلاف آن، نك. به هردوت 1/130 كه مي‌گويد آستياگ تا پايان عمر در امنيت و آرامش به سربرد، و يوستين 1/6 كه از گمارده شدن آستياگ به شهرباني گرگان خبر مي‌دهد)، مي‌بايست مجدداً تصريح كنم كه تاكنون هيچ سند مكتوبي از جنس كاغذ و چرم و سنگ به دست نيامده است كه نشان دهد تا پيش از حاكميت تركمانان – صفويان، مردم شمال غرب ايران به زبان تركي سخن مي‌گفته‌اند. بل كه همه‌ي اسناد تاريخي و باستان شناسي و زبان شناسي موجود، يك‌سره و يك‌صدا بر ايراني بودن تبار و فرهنگ و زبان مادها و جانشينان آنان در عصر اسلامي گواهي مي‌دهند (6). اين را نيز بيافزايم كه پارس‌ها و مادها چنان پيوندهاي نزديك قومي و فرهنگي داشتند كه نويسندگان باستان بارها، پارس‌ها را ماد خوانده‌اند (نك. هردوت 1/206؛ 4/197؛ 6/64ۀ 112 و غيره؛ ديوجنس لائرتيوس 2/5؛ ديودروس 9/31؛ پلوتارك، تميستوكل 6/8؛ و...).

اينك آشكار است كه هر نوع تكاپويي در جهت ترك جلوه دادن دودمان‌ها و شخصيت‌هاي ايراني يا مخدوش كردن چهره‌ي شخصيت‌هاي تُرك نشدني، از طريق جعل و تحريف و دروغ و فريب، اقدامي محكوم به شكست و مشتي است كه پيوسته به سندان كوفته مي‌شود و نتيجه‌ي آن، فروپاشي و خُرد شدن كامل موجوديت اشرار تجزيه طلب پان‌ترك است، كه اين روزها خصلت خرابكاري و آشوب‌طلبي و تجاوزگري خود به جان و مال مردم را به خوبي برملا و آشكار كرده‌اند.

 

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

ان شر الدواب عند الله الصم البكم الذين لايعقلون (سوره‌ي انفال: 22)

همانا نزد خداوند شرورترين موجودات كساني هستند كه (نسبت به حقايق) كر و لال‌اند و هرگز تعقل نمي‌كنند.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 

پانويس‌ها

1.

 http://www.tertullian.org/fathers/photius_03bibliotheca.htm#72

2.

 R. Drews, "Sargon, Cyrus and Mesopotamian Folk History", Jouranl of near eastern studies, vol. 33, No. 4, 1974, pp. 389-391

3.حماسه‌سرايي در ايران، ذبيح الله صفا، انتشارات فردوس، 1374، ص 481، 42-541

۴.

 http://www.bartleby.com/65/ro/Romulus.html

۵.

http://prana.persianblog.com/1382_7_prana_archive.html#938324

نوشته شده در جمعه پنجم آبان 1385 ساعت توسط سرباز فدایی کوروش


[ ) ] [  ] [ 5 ]


من آگاهم من از گشت هزار ساله تاريخ ز ايران و انيران كاوه و ضحاك در دلها ياد دارم            و اگاهم من از شاپور ساسان شاه ايران كه او سزاي قوم نافرمان تازي در كفش بگذاشت               و آگاهم من از آن روزگار فتنه و آشوب آن روز نگون بختي كه قومي گرسنه و نادان و سرگردان چو ناگاه به قلب تيسفون تازيدند همه گنجينه ها زير و زبر كردند تمام يادمان علم و دانش بسوزيدند  درفش كاوياني اعتبار و فخر ايراني به چنگ و ناخن دندان بريدند و                 آگاهم من از ان گردان جان بر كف ز خوزي و خراساني دلير آذري كرد و سپاهاني گيل و بلوچ و ديلمي اقوام ايراني سر تسليم نياوردند بر مشتي بياباني

و اينكه اين منم يكتا ايراني ايراني فرزند هرمز خوزي و پيروز نهاوندي هزاران ساله ماناي تاريخم كه تا خورشيد مي تابد و تا خون در رگ فرزند ايران گرم مي جوشد مرا مزدا اهورا از براي ملك ايران پاس مي دارد

 

متاسفانه درباره چگونگی مسلمان شدن ايرانيان سخنهای بسياری گفته شده است که همه با هم متناقض هستند . اين تحقيق که به همه ايران دوستان تقديم ميگردد برگرفته از تاريخ نويسان صدر اسلام ( بلاذری - ابن خلدون - ابن حزم - مسعودی - طبری - شویس عدوی - ابن هشام و . . . ) است . با اميد بر اينکه چراغی برای نوادگان کورش بزرگ باشد .

دلايل فروپاشی ساسانيان - چگونگی مسلمان شدن ايرانيان 

در واپسین سالهای شاهنشاهی ساسانی اوضاع کشور آشفته گردید . به طوری که بعد از پادشاهی انوشیروان دادگر هرمزد بر تخت نشست و بعد از او خسرو پرویز که این دوره ها به نام دوره های شکوه و جلال ایرانیان نام گرفته است . ولی بعد از آنها در مدت کمتر از 6 سال در حدود 6 پادشاه بر تخت نشستند و اوضاع کشور رو به هرج و مرج میرفت . در سال 12 هجری یزدگرد سوم در یک کودتا نظامی توسط افسری به نام رستم فرخزاد بر تخت نشست تا شاید ایران به نظم گذتشه خود بازگردد . ولی یزدگرد جوانی میهن پرست ولی بی تجربه بود که برای پادشاهی لیاقت کافی نداشت . سلطنت او هیچ تاثیری در مرتب کردن اوضاع اجتماعی آن زمان نداشت و ایران به مرز فروپاشی و یا شاید بتوان گفت دور جدیدی از شاهنشاهی که افسران پارتی برای آن مبارزه میکردند قرار داشت . زیرا افسران پارتی در داخل با ارتش یزدگرد مقابله میکردند تا در یک کودتای نظامی به سلسله ساسانیان خاتمه دهند و سلسله جدیدی از پارتیان را روی کار بیاورند . با تمام این تواصیف در سال 11 هجری ابوبکر در مدینه به جای پیامبر نشست و جنگهای خونین را آغاز کرد که با نام "رده" معروف گردید . او همه قبایل مدینه را متحد کرد و با نام الله همه را در زیر یک پرچم در آورد . خیزشی بزرگی در عربستان آغاز شده بود تا مرزهای عراق و ایران را از آن خود کنند . زیرا عربستان از صحراهای سوزان و گرم و غیر قابل زندگی تشکیل میشد و آنان در آرزوی دست یافتن به مکانهایی سرسبز و آب و علف دار بودند . همانوطور که در قرآن بهشت آنان مکانهایی است که آب روان و دشتهای سرسبز و زنان زیبا روی و شهد گوارا نامیده شده و آنان را به این مکان وعده داده است . ولی ایرانیان که در ایران از تمام این موارد برخوردار بودند آنان را تمسخر میکردند و اهمیتی به آنان نیمدادند .

به قول فردوسی بزرگ بخت از ساسانیان برگشته بود و کشور در آستانه تحولی نو و شاهنشاهی جدیدی قرار داشت .

فتح حیره و قتل عام آرامی نشین های عراق

در سال 12 هجری "مثی ابن حارثه " به فکر افتاد تا حمایت مدینه را جلب کند و و با ابوبکر مذاکره نماید . او اوضاع آشفته ایران را تشریح کرد و از او خواست تا نیرو در اختیارش گذارد تا به جنوب فرات حمله کند و به نام گسترش اسلام غنایم بسیاری را کسب نماید . به گفته طبری : عربهای از شوکت و قدرت ایرانیان خبر داشتند و میدانستند که آنان ملتهایی هستند که جهان را به زیر سلطه خود در آورده اند . به همین جهت در فکر حمله به ایران نبودند و تنها قصد تصرف شهرهایی از عراق منجمله حیره را کردند . در سال 12 هجری "خالدبن ولید" رهسپار حیره شد و از تمام قبایل درخواست کمک نمود . او در این جنگهای رشادتهایی از خود نشان داد که نام وی را سیف الله گذاشتند ( شمشیر الله ) . به گفته طبری : در میان راه به حیره دهستان های بساری برای ایجاد رعب و و حشت به آتش کشیده شد و آنان را ویران نمودند . بعد از ورود به حیره مردم شهر توان مبارزه را در خود ندیدند و قراردادی فی مابین آنان منعقد شد تا سالیانه 190 هزار درهم به مدینه باج پرداخت کنند .

خالد ابن ولید پس از پیروزی "حیره" و فتح آن شهر به فکر تصرف "مناطق آرامی نشین" عراق افتاد . مردمان آنجا مسیحیان ایرانی بودند که با آرامش زندگی میکردند . وی لشگر بزرگی را روانه آنجا نمود . افسر ارشد شهر برای آنکه حاضر به تسلیم نگردید و حاضر به فرار هم نشده بود تصمیم به زنجیر کردن خود و سربازانش کرد . که این نبرد بعد ها به " ذات السلاسل " مشهور گردید . "طبری" مینوسد خالد پس از کشتن سربازان دربند که در حدود 700 نفر بودند - زنجیر آنان را به عنوان غنیمت برداشت و افسر مافوق را گردن زد . وزن زنجیرها "هزار رطل" گزارش شد که در حدود 450 کیلوگرم بوده است . این جنگ در شهر کاظمه در شمال کویت واقع بود که در آن زمان زیر مجموعه امپراتوری ایران بوده است . این نخسین بار در تاریخ بشریت بود که زنان و مردان ایرانی توسط عربان قتل عام می شدند .

 براي مشاهده بقيه مطلب روي ادامه مطلب كليك كنيد


ادامه مطلب

نوشته شده در پنجشنبه چهارم آبان 1385 ساعت توسط سرباز فدایی کوروش


[ ) ] [  ] [ 5 ]


سده ششم پيش از ميلاد از ممتازترين مبادي تاريخ ايران است.

كوروش بزرگ شاهنشاهي هخامنشي ايران را در اين سده تاسيس كرد، تاريخ زرتشت مسلم نيست ولي بسياري از اصول مذهب او در اين زمان رواج داشته و اهورمزدا را مي پرستيده اند، بودا و ماهاويرا در هندوستان و كنفسوسيوس در چين در قرن ششم ق.م بدنيا آمده اند و لائوتسه در اوائل اين قرن هنوز زنده بوده است، مذهب يهود در اين سده تكميل و تقويت شده است.

متفكرين بزرگ يونان يكي دو قرن ديرتر آمده اند ولي از همان قرن ششم ق.م بعضي از يونانيان ساكن آسيا كه با تمدنهاي خاورميانه آشنا بوده اند پاره اي از مباحث مورد توجه آنانرا مطرح نموده اند.

در بين وقايع بزرگي كه باعث امتياز سده ششم پيش از ميلاد شده واقعه اي كه زودتر در تغيير سير تاريخ مؤثر گشته تشكيل شاهنشاهي هخامنشي است كه مبداء تاريخ شاهنشاهي ايران محسوب ميشود.

مؤسس اين شاهنشاهي كوروش هخامنشي (550 تا 529 ق.م) و مبداء آن روزي است كه كوروش، پادشاه پارسها، آستياژ پادشاه مادها را شكست داد و پايتخت او هكمتان را گرفت (550 ق.م). پس از اين پيروزي بزرگ كوروش، از يكطرف تمام سرزمين بين شهر شوش پايتخت پارسها درياي مديترانه و از طرف ديگر تمام سرزمين پهناور تا رود جيحون را در آسياي مركزي مسخر نمود. پس از غلبه بر مادها فتح ليدي و بابل از درخشان ترين فتوحات كوروش بشمار مي آيد. ليدي از آن جهت كه يوناني نشين و پادشاهش، كرزوس بسيار ثروتمند بود، در باختر زمين مشهور است و اهميت بابل، مقتدرترين دولت زمان، بيشتر از آن جهت است كه رشد تمدن تا آن تاريخ را نشان ميداده، تمدني كه از عمر آن د ر زمان كوروش بيش از 2500 سال مي گذشته است.

پس از كوروش توسعه فوق العاده شاهنشاهي باز ادامه يافت.

پسر و جانشينش، كمبوجيه (529 تا 522 ق.م) و داريوش بزرگ (521 تا 485 ق.م) در افريقا، مصر و ليبي و حبشه را بقلمرو ايران افزودند و در مشرق تا كوه هندوكش و تا ماورا رود سند پيشرفتند. در اروپا تسلط خود را بر تنگه هاي بسفر و داردانل، جزيره هاي درياي اژه، تراس، مقدونيه و بخش عمده اي از آنچه روماني و بلغارستان امروز را تشكيل ميدهد برقرار و از رود دانوب گذشته رو بشمال براي رفع خطر سيتهاي غربي تا جلگه هائي كه امروز در قسمت اروپائي روسيه واقع شده است بالا رفتند.

با گرفتن مصر غني ترين مركز تمدن باستاني، و با تسخير سند، مركز يا لااقل يكي از مراكز اصلي تمدن هند زير لواي ايران در آمد. در تمام دنياي متمدن عهد باستان فقط نواحي متمدن سرزمين اصلي چين جزء شاهنشاهي ايران نشد، يونان مشمول اين استثنا نميشود زيرا:

1- پر جمعيت ترين و متمولترين واحي يوناني نشين جزء شاهنشاهي ايران بوده است.

2- سرنوشت شهرهاي يوناني نشين اروپا را مدتها عملا و چندين سال رسما ايرانيان در دست داشتند.

3- تمدن يونان از روي تمدن خاورميانه ساخته شده و در تمام دوره رشدش از تمدن خاورميانه الهام ميگرفته است.

براي ايرانيان و آشنايان بتمدن ايران وجود خود ايران بهترين گواه اهميت هخامنشيان مي باشد. سرداران و فلاسفه و دانشمندان زياد آمده و رفته اند ولي در بين آنان كساني كه علاوه بر جنگ آوري و روشن بيني نبوغ خلاقه داشته و توانسته اند معجزه آسا به آثار خود ابديت بخشند بسيار كم است و در اين مقام شايد هيچكس با كوروش بزرگ و داريوش برابر نميشود.

ولي علاوه بر ايجاد ايران جاويدان از چند جهت ديگر نيز تشكيل شاهنشاهي هخامنشي اهميت فوق العاده جهاني دارد.

پيش از هخامنشيان هرگز يك واحد سياسي به وسعت شاهنشاهي ايران تشكيل نشده و به آن اندازه دوام نياورده بود، هيچيك از جهانگيران ديگر به اندازه هخامنشيان مقيد به رعايت هويت و فرهنگ ملل مغلوب نبوده و به اندازه آنان سعي نكرده است از فاصله بين غالب و مغلوب بكاهد.

هخامنشيان مبتكر اين فكر بودند كه ميشود از تمام ملل جهان و بنفع همه آنها يك واحد بزرگ ساخت يعني تمام ملل مختلف را از هر نژاد و آئين كه باشند زير يك پرچم جمع و به هر يك كمك نمود تا با حفظ هويت خود در حدود ممكن پيش برود. از ابتداي تاريخ تا امروز هيچيك از پيشوايان و سرداران ملل مختلف به اندازه ايرانيان هخامنشي به انجام اين آرزو نزديك نشده است.

نبوغ نظامي هخامنشيان يك عامل مؤثر ايجاد و حفظ اين واحد جهاني بوده و عامل ديگر اين توفيق از تركيب خصوصيات اخلاقي و عقايد مذهبي و اصول سياسي هخامنشيان و قوانين و سازمانهائي كه براي اداره و عمران شاهنشاهي بوجود آوردند نتيجه شده است.

كوروش اصل تازه مسئوليت فرمانروا در برابر اتباع را كه پيش از خودش وجود نداشت را ابداع نمود و داريوش كه به اتقاد مورخين يكي از خردمندترين مديران بوده اجراء اصول و هدفهاي اخلاقي و سياسي كوروش بزرگ را با وضع قوانين و سازمانهاي تازه تامين نمود.

اين اخلاق و سياست هخامنشي كه دادرسي و دادگستري و مدارا با ملل مغلوب و رعايت هويت و فرهنگ آنها و بهبود وضع همه مردم و همه نواحي كشور را شامل ميشد نسبت به آنچه معمول فرمانروايان پيش از ايرانيان بوده يك جنبه انقلابي داشته است.

آزاد كردن يهوديها كه در بابل اسير بودند و كمك به آنها براي برگشتن به اورشليم و تجديد بناي آن يك نمونه از رفتار هخامنشيان است كه چون در چند قسمت از انجيل به آن اشاره شده در باختر شهرت يافته است ولي رويه هخامنشيان با ملل ديگر نيز معمولا بر همين منوال بوده است.

داريوش كبير از خزانه شاهنشاهي تمام هزينه مراسم مذهبي يهوديان را پرداخت ميكرد. صلح هخامنشي كه ازاين جهانگيري و اين جهانداري بوجود آمده بعقيده بيشتر مورخين خود يكي از ارزنده ترين خدمتهائي است كه ايرانيان در طي دويست سال اول شاهنشاهي به بشر و به پيشرفت تمدن نموده اند.

با تشكيل شاهنشاهي ايران دنياي متمدن از هر زمان ديگر پيش از آن و همچنين از هر زمان پس از آن نزديكتر به آن شد كه زير يك نظارت تنها در آيد اين امر چنان تغيير بزرگي بوجود آورد كه براي ما مردم سده بيست و يكم تصور آن مشكل است.

تقريبا دو هزار و پانصد سال پيش از آنكه اصطلاح سياست اقتصاد ملي معمول شود هخامنشيان مفهوم آن را با اقدامات عمراني خود مجري داشتند. مورخين مكرر از سدها و مخازن آب و كاريزها و ترعه ها و جاده ها و پل هائيكه ايرانيان هخامنشي ساخته اند و اقداماتي كه براي توسعه و اصلاح كشاورزي و انتقال دانه ها و قلمهء گياهان مختلف از ناحيه اي به ناحيه ديگر نموده اند از كتاب خانه ها و دانشگاههائي كه تاسيس كرده اند و هيئتهاي اكتشافي كه به زمينها و درياهاي دور فرستاده اند صحبت ميدارند. مثلا كشت پسته و يك نوع از مو را در شام و كشت كنجد را در مصر و كشت برنج را در بين النهرين و كشت نوعي از گردو را در يونان معمول داشتند، با كندن ترعه اي بزرگ از رود نيل تا درياي احمر دو هزار و سيصد سال پيش از كانال سوئز آن دريا را با درياي مديترانه مربوط ساختند و در يونان كوه آتس را بريدند تا كشتيها آسانتر حركت كند، نخستين دريانورديهاي اكتشافي را از يك طرف رود سند تا اقيانوس هند و دور شبه جزيره عربستان و كنارههاي بحر احمر و از طرف ديگر دورادور افريقا تا تنگه جبل الطارق انجام دادند دو هزار سال پيش از آنكه براي نخستين بار واسكودوگاما از باختر رو بخاور قاره افريقا را دور بزند.

در اداره متصرفات پهناور خود، هخامنشيان توانستند تسلط قدرت مركزي را درعين دادن اختيارهاي بسيار وسيع به استانداران (ساتراپها) و رعايت تشخيص ملل تابع تامين نمايند و در ضمن انجام اين مقصود نخستين نمونه را براي تقسيمات اداري يك كشور و طرز نظارت بر آن تقسيمات را بوجود آوردند.

اگر چه زبان فارسي باستان، زباني كه داريوش در لوحه تاسيس تخت جمشيد بكار برده زبان رسمي بوده ولي استفاده از زبان آرامائيك كه بسياري از مردم از دره نيل تا دره سند به آن آشنا بودند و ترويج آن زبان و وضع يك استاندارد رسمي اوزان و مقادير و ايجاد و ترويج يك سيستم پولي در سراسر كشور و تنظيم بهاي فلزهاي گرانبها از جمله اقدامات ديگري است كه برونق و ترقي جهان هخامنشي كمك نموده است.

از روي اقدامات و تاسيسات هخامنشي كه در بالا اشاره شد ميتوان نتيجه گرفت كه بطور مسلم فرهنگ و هنر در عهد هخامنشيان مقامي رفيع و پيشرفتي بسيار داشته است

نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان 1385 ساعت توسط سرباز فدایی کوروش


[ ) ] [  ] [ 5 ]


اي قافله سالار كجايي كه ببيني دزدان همگي همره اين قافله هستند

اينجا ايران است اينجا زادگاه كوروش است زادگاه داريوش زادگاه خشايار و ...

اينجا ايران است سرزمين پارسيان . در اين خاك زماني قهرماناني گام بر مي داشتند و سم اسبان يكه سواران زيادي بر اين خاك ضربه ميزد . زماني اينجا يك امپراطوري بزرگ بود يك روز نام پرشيا با جلال و شوكت به زبانها اورده مي شد . روزي در اين خاك امپراطورروم زانو زد و به اسارت شاپور ساسانی  در امد . روزي ...

اري بدون شك گذشته افتخار اميزي داشتيم . بدون شك در گذشته دور بودند بسياراني كه ارزويشان اين بود " كاش ما ايراني بوديم " . اري روزي چنين بوديم اما ...

روزگار گذشت اسكندر امد( كه اي كاش نمي امد ) تخت جمشيد را به اتش كشيد و ...

اشكها اسكندر را بيرون راندند و دوباره با اشكها به اوج برگشتيم اما سرنوشت پارس

چيز ديگري بود و اردشير بابكان سلسله اشكانيان را منقرض و ساسانها را به عرصه ايران اورد . ... اين بار با ساسانيان دوباره به اوج رسيديم .سالها گذشت و بلاخره در سال 652 ميلادي تمدن و اقتدار ايران به پايان رسيد و اين بار بيگانگاني از تبار تازی سرزمين پارس را به زنجير كشيدند . حدود 500 سال در نقشه جهان نامي از ايران نبود و ايران به عنوان متصرفات اعراب شناخته مي شد . بعد از اين دوره ايران ميزبان قبيله اي وحشي به نام مغولان بود .

در اين دورها ايران به ويرانه اي شبيه شده بود اما باري ديگر با صفويان ايران دوباره ايران شد و نام ايران دوباره به نقشه جهان بازگشت . اما صفويان هم نتوانستند دوام بياورند و بعد از حكومت نه چندان طولاني نادر شاه ايران به دست ايلي به نام ايل قاجار افتاد و 150 سال به دست ايل قجري حكومت شد . از بي خردي هاي پادشاهان قجري كه بگذريم ( در اين سالها بود كه ايران در نقشه جهان كوچك و كوچكتر مي شد ) به اخرين سلسله پادشاهي در ايران مي رسيم . دوره پهلوي نكات مثبت و منفي زيادي داشت اما به هر حال هر چه بودپاياني بر تاريخ پر فراز و نشيب 2500 ساله شاهنشاهي بود تاريخي كه از كوروش كبير اغاز و به محمد رضا پهلوي ختم شد . و اما بعد

از حكومت پهلوي نوبت به حكومت اسلامي در ايران رسيد .حكومتي كه تا امروز 27

سال از عمر خود را مي گذراند . و حكومت بعدي را چه كسي بنيان خواهد گذاشت ؟

شايد تو شايد من شايد ... .

اري حال به امروز رسيديم از عرش به فرش !!! از شكوه و اقتدار به حقارت !!!

اري ديگر هيچ كس اين ارزو را ندارد كه " كاش ايراني بودم " اري اينجا هم ايران است اما در اينجاانسان را به خاطر داشتن فكر و انديشه ازاد محاكمه مي كنند كه اين ياد اور تفتيش عقايد قرون وسطايي است . اري اينجا هم ايران است اما در اينجا مردم چشم حق بينشان كور شده   اري اينجا سرزمين پارس است تعجب نكنيد شما اصلا جلوي دوربين مخفي نيستيد !!!! اين نه روياست نه خواب و نه يك شوخي بي مزه اين حقيقت محض است تمام تاريخ را خودتان رقم زديد و حال بچشيد و حال در حسرت چيزي بمانيد كه 2500 سال پيش ان را داشتيد !!! اينجا نه در خانه تاب ماندن است و نه در خارج ان تاب ازاد بودن پس ديگر چه جاي سكوت است؟ هر چند تا الان اين به من ثابت شده كه :

" گوش اگر گوش تو ناله اگر ناله ماست انچه البته به جايي نرسد فرياد "

اري اينجا ايران است . سرزمين پدرمان كوروش كبير . سرزمين پارس . خفته در خون

پر از سكوت و اختناق . كوروش اي شاه بزرگ شاه شاهان برخيز !!! برخيز كه

پارسيان به خواب عميقي فرو رفته اند

اما افسوس كه :

نيست كس كين مملكت را از خطر بخشد نجات قرنها بايد كه تا يك مرد كار ايد حيات

نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان 1385 ساعت توسط سرباز فدایی کوروش


[ ) ] [  ] [ 5 ]


|

ما کودکان ایرانیم          مادر خویش را نگهبانیم

همه از پشت کیقباد و جمیم         همه از نسل پور دستانیم

زاده کوروش و هخامنشیم           پسر مهرداد و فرهادیم

تیره اردشیر ساسانیم

ملک ایران یکی گلستان من است        ما گل سرخ این گلستانیم

کجا رفت آن فره ایزدی؟ کجا رفت آن کوروش دادگر؟کجا رفت کمبوجی نامور؟

(ملک الشعرای بهار)

توجه توجه

نشون بدید که ایرونی هستید

درود بر همه شما ایرانیان عزیز که در گوشه گوشه این جهان پهناور زندگی می کنید

امروز همه ما بر این شاهدیم که به نوعی تاریخ ما رو به نابودی میرود چه از نظر شناخت

اسطوره هایی مثل کوروش و داریوش و ... و چه از نظر حفظ میرات تاریخی که حتما آگاه هستید

مثل تخریب روز به روز پاسرگاد  تخت جمشید و جریان این سد(سیوند) که بهانه جدیدی برای نابودی تاریخ ایران

و همینطور ایران دوستان است ولی بنظر من همه ما به خصوص کسانی که در زمینه اطلاع رسانی دستی به قلم دارند

همینطور وبلاگ نویسان تاریخی و ... باید دست در دست هم دهیم و جلوی هر کسی که بخواد کوچکترین لطمه ای به تاریخ ما و میراث آن وارد کند بایستیم

مخصوصا در این روزها که به ایران ننگ نقض حقوق بشر را می چسبانند

بله باید مثل سرو بایستیم

 برای این کار نیاز به داد و فریاد وجنجال نیست ما می تونیم ...

و بهترین راه در پایی جشن های ایران باستان است و برای شروع خوب است که...

جشن با شکوهی برای بنیان گذار حقوق بشر یگانه مرد تاریخ ایران و جهان کوروش بزرگ برگذار کنیم

و بهترین فرصت روز ۷ آبان همین امسال یعنی سال ۱۳۸۵ است پس بیاد دست به دست هم بدیم و این فاصله ها رو بشکنیم

آیا شما حاضر به چنین همکاری هستید؟؟؟

منتظر شما هستیم تا ۷ آبان فرصت داریم...

دیدار ما روز ۷ آبان پاسارگاد

 درود بر ایران و ایران دوستان

پاینده ایران

درود بر کوروش بزرگ

 

دوستان عزیز لطفا قبل از نظر دادن حتما به سایت:

کمیته بین المللی برای نجات آثار باستانی دشت پاسارگاد

اعتراض به تخریب پاسارگاد

مراجه کنید البته شما می تونید از طریق فیتر شکنی ( در باز کن ) که در قسمت زیرمی باشد

کلیک کنید

به این سایت برید و اعتراض نامه مربوط به آبگیری سد سیوند رو امضا کنید

که هدف اصلی ما هم از برگزاری این بزرگداشت اعتراض به همین سد می باشد

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385 ساعت توسط سرباز فدایی کوروش


[ ) ] [  ] [ 5 ]


|

اي قافله سالار كجايي كه ببيني دزدان همگي همره اين قافله هستند

                         به نام اهورای ایران زمین


  چو ایران نباشد تن من مباد      بدین بوم و بر زنده یک تن مباد

ما فرزندان کوروش کبیر به ساخت و آب گیری سد سیوند معترضیم! در کتیبه ای از کوروش آمده :
من کوروش هستم ... این مشتی خاک را از من دریغ نکنید .....

و امروز می خواهند آن خاک را نیز دریغ کنند. پس من و تو حتی اگر فقط دو نفر باشیم به یاری کوروش برمی خیزیم تا بگوییم
فرزندانت هنوز هم دوستت دارند.
کوروش ای که نام پر افتخارت سر لوحه عدالت بشریست
دیگر آسوده مخواب ... برخیز نازنین برخیز که زمان بیداری فرا رسیده است.
حرامیان آب را به سوی خوابگاهت روانه کرده اند
این بی وطنان تاب تحمل حتی شنیدن نام تو را که همواره
بر لبان ایرانیان جاریست ندارند .. پاسارگاد با آبگيري سد سيوند به زير آب خواهد رفت.

اسکندر هنگامی که به پاسارگاد رسید با خواندن جملات نوشته شده روی مقبره کوروش به احترام کوروش زانو زد و گریست.  او پارسه را آتش زد ولی به کوروش ادای احترام کرد.حال فرزندان کوروش می خواهند آرامگاه او را تخریب کنند.ننگ بر شما انیران

اعتراض به تخریب پاسارگاد(کلیک کنید)

 (هر کس که خود را از نوادگان کوروش می داند این نامه را با خونش امضا کند)

پاینده ایران   برافراشته باد درفش کاویانی     پر رهرو باد دین اشو زرتشت

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مهر 1385 ساعت توسط سرباز فدایی کوروش


[ ) ] [  ] [ 5 ]


 

پیشنهاد

دوستان من در تارنمای امرداد متنی برای اعتراض به زیر آب رفتن آثار باستانی ایران برای ارسال به یونسکو آماده کرده اند ، ترجمه انگلیسی این متن هم (برای متن ایمیل) آماده شده و  بر همه ایرانیان و نیک اندیشان است تا با ارسال آن به یونسکو اعتراض خود را نسبت به این فاجعه ملی با آبگیری سد سیوند به گوش جهان برسانند.

 

این متن را به همه دوستان و ایرانیان بدهید.

 

متن فارسی

 

خانه من كجاست ؟

 

گرسنه ام چنانكه كودكان گواتمالا، تشنه ام چنانكه زمين تشنه كوير، اما نه نيازمند تكه اي نانم نه جرعه اي آب ، تنها خانه ام را بمن بدهيد. بارها خوانده ام و بارها در داستانهاي كودكانه شنيده ام ايران، اما طعم آنرا نچشيده ام چنانكه آزادي ،اما حتي نميخواهم مرا برهانيد تنها خانه ام را بمن بدهيد.

ايران را دوست دارم ،فرازهاي البرز كوه ، فرودهاي دشتهاي پهناورش ، همه ديوارهاي خانه ام را دوست دارم ، حتي خارهاي برا نش و سنگهاي بيابانش را، به چپاول نبريدش خانه ام را بمن بدهيد .

سالهاست كه اين جماعت فرهنگ ستيز با هزاران نيزه به زخم خانه ام ايران نشسته اند و با هر نوع ترفندي به از بين بردن فرهنگ اين مرز و بوم كهن كوشيده اند .سرزميني به تاريخ آفرينش، به تاريخ انسان و آثار ملي ما را يا به تخريب نشستند يا به بغما بردند و امروز به زير آب فرستادن دشت پاسارگاد و تنگه بلاغي با آبگيري سد سيوند كه يادگار نياكان ايران زمين ماست ،زخمي تازه به پيكر تاريخ ايران و فرهنگ ما ميزنند كه تاريخ جهان تار و پودي تنيده با هم دارد چنانكه ما و شما از دورترين تاريخ با هم ايستاديم و با هم آمديم ما با فردوسي و رستم و شما يا هرودت و آشيل .

امروز كه نيازمند شماييم دوستي كهن بخاطر آورده و تاريخ ما را از تاراج نجات دهيد كمك كنيد تا خانه و فرهنگ خويش را حفظ كنيم حتي سنگ كوچك فراموش شده در گوشه حياط خانه را.

نگذاريد تا با آبگيري سد سيوند يك تاريخ به نابودي كشانيده شود اگر به كودكان گرسنه آفريقا نان ميدهيد به فرزندان اين مرزو بوم تنها و تنها جرعه اي هوا برسانيد.

تاريخ ما را دريابيد .

 

 

متن انگلیسی (Please Save Pasargad)

 

Where is my homeland?

 

Famished I am! Like Guatemalan children… Thirsting I am! Like burnt soil of deserts

But neither seeking a piece of bread, nor a drink of water

Just hand me back my homeland!

 

Many times I have read, and many times I have heard in childish stories… Iran!

But never have I tasted it

Just as the freedom!

Still I don’t want my liberty...

Just hand me back my homeland!

 

I adore Iran!

Ascends of the Alborz,

Descends of its wide meadows

I adore all parts of my home,

Even cutting teasels and stones of its wildernesses

Don’t plunder it!

Give me back my home!

 

Years it is that this uncouth people, using their spikes, are wounding my home, Iran… and by means of every plan, are wiping out its ancient culture… - a land with precedence of creation and to the age of humanity! Either they destroyed or plundered our national remainders

And now, by supplying the Sivand dam, then drowning the Pasargad field and Tang-e-Bolaghi deep into the water, which are souvenirs from our Persian ancestors, they wound a new sore to body of our culture and history of Iran – which is twisted together with the history of the world… as we are stood up shoulder to shoulder from very old of the history! And came on together, we with Ferdowsi and Rostam, and you with Herodotus and Achilles!

 

Today that we need your relief, remember the old alliance! And save our history from raid… Help us revive our culture and home, even the small piece of stone, forgotten away in its backyard!

 

Don’t let the Sivand tragedy, destroys a history! If you give African children pieces of bread, give our nation’s children just a chance to breathe!

Consider our history

 

 

 

ایمیل یونسکو

spokesperson@unesco.org

 


ادامه مطلب

نوشته شده در شنبه بیست و دوم مهر 1385 ساعت توسط سرباز فدایی کوروش


[ ) ] [  ] [ 5 ]



سرنامه دکتر خسرو خزاعی ( پرديس)

چرا ایران عرب نشد؟
1400سال مقاومت نیروهای میهنی در ایران در برابر استعمار فرهنگی عرب

زمانیکه ایران، پس از 1300 سال فرمانروائی در پهنه های جهان ، بدست بادیه نشینان تازی از پای در آمد ، تاریکی دهشتناکی به تمام دیار آن رخنه کرد، در نخستین سده آن دوران سیاه، خود برتر انگاری تازیان پیروز و تحقیر روزانه ایرانیان به بالاترین مرزهای خود رسیده بود . سرداران عرب مانند حجاج بن یوسف ، یزیدبن مهلب و قتیبه دهها هزار ایرانی را قتل عام کرده بودند . گرفتن مالیاتهای سنگین همگانی و مالیاتهای سرانه ویژه بنام « جزیه » از کسانی که از ننگ پزیرفتن آئین تازیان سرباز زده بودند کمر ایرانیان را شکسته بود.
تازیان نژاد پرست نیمی از کارمزد روزانه دهقانان ایرانی را که آنها را « موالی » می نامیدند نصیب خود کرده بودند و آنها را پیاده در حالیکه خود سوار بر اسب یا شتر بودند به جنگهای گوناگون برای تسخیر ملل دیگر میبردند . پارسی گوئی را تحقیر میکردند و ایرانیانی را که به عربی گفتگو نمیکردند « عجم » بچم «گنگ» لقب داده بودند . تازیان تمام مشاغل مهم اداری را با اینکه هیچگونه اطلاعی از آن نداشتند نصیب خود کرده بودند . تاریخ دان ابوالفرج اصفهانی درباره تحقیر بیش از مرز ایرانیان می نویسد « زمانی که زنی عرب با مرد ایرانی ازدواج کرد حاکم مدینه ماموری فرستاد و آن زن را ناگزیر کرد که از شوهرش طلاق بگیرد . سپس فرمان داد به آن مرد دویست تازیانه زدند که بمیرد » .
در آن دوران سیاه ، هزاران هزار کتاب خطی و نقاشی شده یعنی گنجینه سده ها پندار و اندیشه ایرانی در آتش سوخته یا به آب بسته شده بودند. در خراسان دو قبیله عرب ، یمانی و مفر ، که پس از پیروزی تازیان به آن دیار کوچ کرده و قدرت را در دست گرفته بودند ، به نوشته ابن خلدون تمام ایرانیان را از مقامهای اداری بر کنار و جای آنها را به اعراب دادند. در برابر اعتراض ایرانیان دو هزار نفر را با یک شبیخون سر بریدند . تمام نوشته های رسمی و اداری به عربی نگارش میشد و پارسی نویسی را گناهی نا بخشوده می شمردند . بسیاری از ایرانیان از ترس تحقیر یا کشته شدن نامهای عربی برای خود گزیدند و با زبانی نیمه پارسی و نیمه عربی با یکدیگر گفتگو میکردند . همین ترس باعث شد که به هر عربی ، حتی از پائین ترین قبیله « سید » به چم « آقا» لقب دهند . این لقب ، حتی به نواده های آنها هم گفته شد و تا دوران ما ادامه پیدا کرد . این درست بود که در درازای سه سده هر عربی یک « آقا » یا « سید » مطلق بود .
در چنین شرائطی بود که در سده هشتم ، بزرگترین نخبگان ، خردمندان و دلاوران ایرانی برای بازسازی آبرو و حیثیت بر باد رفته خود و برای رهائی فرهنگ و آئین تحقیر شده خود بوسیله مشتی عرب بیابانی که دانشی جز غنیمت گیری و تاراج نداشتند در جنبش رهائی بخش گرد آمدند که بعد ها بنام « جنبش آزادگان » یا « نهضت شعوبیه » شناخته شد. « جنبش آزادگان » نخستین قیام ملی ایرانیان در برابر آئین بدوی و تحمیلی تازیان و آنهمه سرافکندگی بشمار میآید .

نخستین اقدام سیاسی جنبش آزادگان

بقیه در ادامه مطلب (کلیک کنید)


ادامه مطلب

نوشته شده در یکشنبه دوم مهر 1385 ساعت توسط سرباز فدایی کوروش


[ ) ] [  ] [ 5 ]



براستي كاوه آهنگر کيست؟ براستی کيست! او با چرم و سندانش در کجای تاريخ فرهنگی ما ايستاده است. چه ميکند و چرا هنوز پس از هزاران سال هنوز نمرده و نامش همچنان در ذهن ميهن پرستان باقيست است! اما نخست٬ بهترست از پيشه ی آهنگران ياد کنيم.

آهنگر، قهرمانيست «تمدن ساز» که رسالت بزرگی همچون بازسازی کاينات؛ سازماندهی دوباره ی دنيا و افشای اسرار فرهنگ بر آدميان را بر عهده دارد. او هميشه-قهرمانيست که دقيقا ميداند کی و کجا بميدان بيايد و ضد قهرمان دوران را از بيشه بدر کند.

ايرانيان از آنجا که همه و همه شان ذهن تاريخی دارند و تاريخ را ميفهمند٬ کاوه ی (آهنگر) را دوست ميدارند و ميشناسند و البته تحسينش ميکنند. آهنگر با نقش استوره ای خود که با (چيرگی بر آتش) آغازش کرد و در سراسر دنيا اين تجربه ی بنيادين بشر را در «چيرگی و از آن خود کردن يک نيروی برون انسانی و مقدس» گستراند قابل احترام است. و نزد کسانيکه آتش پديده ايست سپندينه و ايزدی ؛ چه بسا ارزش و احترامش نيز بيشتر است.

قدرت «تغيير» و تبديل که در هر شعله ی آتش نهفته است از سوی فرهنگ های گونه گون و بويژه گل سرسبد همه ی آنها ايران؛ بعنوان عاملی برای همه گونه پاکسازی مورد «شناسايي» و احترام قرار گرفت.

از سوی ديگر؛ کاوه ی آهنگر هميشه دمخور با آتش و برافروزنده ی هميشگی آن و از سوی ديگر کنترل کننده ی آنست. آتشی که خدايان از آن بر خاسته اند.آتش سپند؛ آتش افشاگر؛ آتش گناهسوز پاک کننده؛ دگرگونساز و اعتلا بخش.آنکه «آزمون آتش» را از سر ميگذراند و خويشتن را به شعله های فروزانش ميسپارد؛ ديگر فردی همانند سايرين نخواهد بود. او ديگر تمام وجود خود را بسوختن داده است . پس ديگر هيچ آتش و اژدهايی بر او کارگر نخواهد افتاد و تنها هموست که توان دارد تا جام و تخت ربوده شده را از اهريمن باز ستاند.

از همان زمانها بود که آهنگر ماهيت آتشين يافت. کسيکه بسبب ماهيت و کيفيت حرفه ی ويژه خود نقشی اجتماعی را متناسب با آتش نيز دريافت می دارد. براستی چرا هيچکس ديگری بجز او نبود تا بتواند «شعله بکشد» و غريوش پوستين «شاه دروغين» را پاره کند؟!
از سوی ديگر آن آتش روشنی بخش که در دل تاريکی ها و در دکان او می سوخت نويد گر يک روشنايی نيز بود. چيزی که ميتواند همه ی چشمها و هوشها را بخود مشغول دارد. تا بتواند وظيفه ی انتشار نور را به اعماق تاريکی ها به انجام رساند.

سر انجام؛ آهنگر-قهرمان ما با قدرت دستان و نگاههای خيره بر آهن گداخته ؛ همچنان ضربات آهنگينی را بر پيکر «پولاد زمان» فرود می آورد . او آهسته و پيوسته کار ميکند و آهن گداخته که نماد «طبيعت» ست تسليم ضرباهنگ آهنگر ميگردد.بهر روی؛ آهنگر همچون نخستين و تنهاترين عامل «دگرديسی ارادی اشياع و زنده گان» بديده ميآيد .
يا که شايد همچون نيای پيشين و دوردست پيشه وران و رزمندگان؟!.. آری ؛ همانها که نه تنها راز زندگی روزانه که «قدرت مرگ و نابودي» و «راز زايش چيزهای خوب» را در اختيار دارند.
پاينده ايران و ايراني

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385 ساعت توسط سرباز فدایی کوروش


[ ) ] [  ] [ 5 ]


رهبری بابک جنبش سرخ جامگان تقريبا شبيه جنبش سپيدجامگان بود، منتها با يك تفاوت كه بابك رهبر اين جنبش بر عكس المقنع، هيچ وقت خودش ادعاي پيامبري يا خدائي نكرد و براي جلب توجه پيروانش، نه ماه نخشب از چاه بيرون آورد و نه وسيله ي انعكاس نور خورشيد بعنوان تجلي نور خدا داشت و نه فرصت يافت كه خودرا به تنور آتش بيافكند كه پيروانش بيشتر به بازگشت او اعتقاد پيدا كنند، آنگونه كه حكيم هاشم مقنع انجام داد، بلكه اكثريت مردم زحمتكش اورا به خاطر مقاومتش درمبارزه، بي باكي و دليري و توانائي معجزه آسا و مردم داريش، بحد پرستش ستايش می‌‌كردند وبفرمانش گوش فرا می‌‌دادند. مطهر بن طاهر مقدسي گرچه يكي از دشمنان سر سخت خرم دينان بود، اما در وصف مرام و مردانگي ونيكو كاري بابكيان چنين نگاشته است: «از ريختن خون جز به هنگامي كه علم طغيان بر افرازند، خود داري می‌‌كنند، به پاكيزگي بسيار مقيدند. ميل دارند با نرمي و نكوكاري با مردم ديگر آميزش كنند و اشتراك زنان را با رضايت خود آنان جايز می‌‌دانند». قابل ذكر است، اين نيش زهرآگين آخر جمله مقدسي، منحصر به اين تاريخ نويس اسلامي نبوده، بلكه آن گونه كه انصافپور در نهضتهاي ملي و مذهبي آورده است، اين سلاح همه تاريخ نگاران عليه مخالفان عقيدتي بوده است. او می‌‌گويد: «در آن روزگاران چون حكام، ولينعمت اهل قلم و روشنفكران بودند و بر زندگاني و روزي دبيران و خبرنويسان و تاريخ نگاران و شاعران غير آزاد خداوندگاري داشتند؛ هر آنچه از امور مصالح خويش را بر مراد می‌‌ديدند به آن تقرير می‌‌كردند چنانكه دبيران از بيم جان و خانمان نه فقط نمی‌توانستند سخنان شورشگران و مخالفان را منعكس سازند بلكه براي تحكيم موقعيت خود و گاه براي خوشايند خداوندان دولت و ولينعمت خود به توده هاي قيام كننده ناسزا هم می‌‌گفتند و برايشان اتهام هاي ناروا و دور از حقيقت وارد می‌‌كردند و درباره شان سخنان خلاف واقع می‌‌نوشتند». بهرصورت پس از مرگ جاويدان كه در جنگي زخمي شده بود و پيش از فوت به همسرش وصيت نموده بود كه روح او در بابك حلول خواهد كرد و او بايد بابك را بعنوان جا نشينش به مردم معرفي نمايد. لذا بنا به اين وصيت بابك پرچم مبارزه جاويدان را بدست گرفت و همانگونه كه گفته شد، بيش از ۲۲ سال عليه خلفاي اسلام جنگيد.

 سرانجام جنبش متاسفانه معتصم، خليفه اسلام، موفق شد با اهداء پول زياد و مقام به افشين، شاهزاده ايراني، بابك را با نيرنگ به دام بياندازد و اورا با فجيع ترين شكل در بغداد به قتل برساند. خواجه نظام الملك وزير سلجوقيان در كتاب سياستنامه خود آورده است:«چون چشم معتصم بر بابك افتاد، گفت:«اي سگ، چرا فتنه در جهان انگيختي و چرا چندين هزار مسلمان بكشتي؟» هيچ جواب نداد. فرمود تا هر چهار دست و پايش ببرند. چون يك دست ببريدند، دست ديگر در خون زد و در روي ماليد و همه روي را از خون سرخ كرد. معتصم گفت: «اي سگ، باز اين چه علم است؟» گفت: «در اين حكمتي است.» گفتند: «آخربگوي، چه حكمتي است؟» گفت: «شما هردو دست و پاي من بخواهيد بريدن، و گونه مردم از خون سرخ باشد، و چون خون از تن برود، روي زرد شود. ... من روي خويش به خون سرخ كردم تاچون خون از تنم بيرون شود، نگويند كه از بيم و ترس رويش زرد شد». خواجه نظام الملك در ادامه می‌گوید؛ معتصم را سه فتح برآمد كه هر سه قوت اسلام بود؛ يكي فتح روم، دوم فتح بابك و سوم فتح مازيار در طبرستان، كه اگر از اين سه فتح يكي بر نيامده بودي اسلام شده (رفته) بود.

 جنبش‌های همدوره قابل ذكر است كه جنبش سرخ علمان به رهبري مازيار بن قارن در يك برهه از زمان در شرق و غرب ايران با بابكيان هم عصر بوده اند. دو سال پس از شكست بابك، مازيار بن قارن نيز گرفتار آمد و اورا در زير تازيانه كشتند، زيرا انكار كرد كه با افشين شاهزاده ايراني مكاتبه داشته است. خليفه جسد مازيار را هم در كنار پيكر خشكيده همرزم قهرمانش بابك بدار، آويخت. ديري نپائيد كه جسد افشين نيز به آنان پيوست. خرمدينان نيز همانند پيشينيان خود به تناسخ روح قايل بودند و گويا مرام مزدكي داشتند. شهرستاني در اين باره می‌گوید:(۱۵) “پيروان بومسلم و مبيضه (سپيدجامگان) نيز از خرمدينان بودند. خودعنوان خرمديني نشان می‌دهد كه بايد حتي دردوران ساساني مانندتراكيب “بهديني“ (كيش زرتشتي) و“درست ديني“ (كيش مزدكي) ايجاد شده باشد“. در هر حال ابن النديم در الفهرست نيز مزدكي بودن خرمدينان را تاييد می‌‌كند و مينويسد: “خرمدينان كه بسرخ جامگان شهرت دارند از پيروان مزدك هستند و در آذربايجان، ري ارمنستان، ديلم، همدان و دينور (مركز ولايت شرقي كردستان آنروزي) پراكنده اند“. مسعودي تاريخ نويس قرون وسطا در رابطه با پيروان خرمديني در زمان خود می‌‌نويسد: “اكنون به سال ۳۳۲ هجري بيشتر خرميان از فرق كردكيه و لودشاهيه هستند و اين دو فرقه از همه خرميان معتبر ترند“. [ویرایش] ایران پس از جنبش خرمدینان از شكست بابك خرمدين تا سال ۲۵۴ هجري قمري جنبشهاي ديگر در برابر خلفا فرا گير نبودند. از اين سال بود كه انقلاب سازمان يافته بردگان به رهبري علي بن محمد رازي زنگي يار (صاحب الزنج) كه بزنگي ياران شهرت يافت و تا سال ۲۷۰ هجري قمري دوام آورد و يك دولت نيز در جنوب غربي ايران تشكيل داد، زمينه را براي ضعف خلفا و پايان حاكميت اعراب در ايران آماده نمود. افزون بر اين در كتب تاريخي و از جمله تاريخ طبري گاه می‌‌بينيم كه: “ علي بن ابان“ سپه دار نامدار و بزرگ زنگي ياران، از بحرين و يمامه به سوي ري سپاه می‌‌برد و يا كردان كه با دربار خلافت در ستيز بودند، به دولت بردگان زنگي يار خراج می‌‌دادند و يا علي بن محمد زنگي يار پيشواي بردگان از آنان (كردان) می‌‌خواست كه در منبرها به نام او خطبه بخوانند.(۱۷) اين نكات كه در لابلاي تاريخ ديده می‌شود، نشانه آنست كه كردان نه اينكه در ستيز دائم با خلفاي اسلام بوده اند، بلكه به جنبشهاي ضد خلفا نيز گرايش نشان داده اند. خواجه نطام الملك زنگي ياران را نيز به مزدكي و بابكي بودن متهم می‌‌كند.(۱۸) زنگي ياران درمدت ۱۵ سال صدو پنجاه و شش بار با سپاهيان خليفه نبرد كردند كه در نبردهاي آخرين در سال ۲۷۰ هجري قمري شكست بدي خوردند و با تسخير مختاريه، پايتخت زنگي ياران توسط سپاهيان خليفه، حكومت آنان برچيده شد. اگرچه زنگي ياران و همه بردگان و مردم ستم ديده ديگر، از ظهور قريب الوقوع قرمطيان به سال ۲۸۷ هجري آگاهي نداشتند؛ ولي باز همچنان به ظهور نهضتي ديگر اميدوار مانده و چشم به آينده دوختند. 

 دلیل ناکامی جنبش همانگونه كه در پيش نيز اشاره شد، يكي از دلايل شكست اين جنبشها همان نداشتن اتحاد بوده است. طبري تاريخ نگار قرون وسطا خبري دارد حاكي ازاينكه حمدان قرمط بنيانگذار قرمطيان كه در سالهاي ۲۵۰ - ۲۷۰ هجري سالار صدهزار شمشيردار بوده و از علي بن محمد زنگي يار دعوت می‌‌كند كه براي مبارزه با دشمن واحد خود دريك جبهه متحد شوند جواب موافق نميگيرد.

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385 ساعت توسط سرباز فدایی کوروش


[ ) ] [  ] [ 5 ]


صفحه نخست | پست الکترونیک | بلاگفا | قالب های پارسی

This template designed by Mehran Rostami . Copyright © 2006 ParsTheme.mihanblog.com

12 or 24 hours timer