تبليغاتX
کوروش ابر مرد تاریخ



به خشنودی اهورامزدا

ما سربازان کوروش سال 86 را سال کوروش بزرگ می نامیم.
فرزندان راستين كوروش :
امپراتوري فراموش شده
هخامنشیان
امپراتوري پارس
کوروش کبیر 1
کوروش کبير 2
راه کوروش
کوروش بزرگ 1
کوروش بزرگ 2
دفاع از بیستون(بیستون را نجات دهیم)
کوروش هخامنشی
نجات دهنده
ایین وفرهنگ ایران باستان
کوروش پیام آور بزرگ
سپاه جاويدان
ايران جاودان(ملی گرای ايراني بيدار شو)
درفش كاوياني
وبلاگ اطلاع رسانی گروه مرکزی رایانه
کوروش و آزادی
كوروش كبير
آتشكده زرتشت
پايگاه اطلاع رساني يادمانهاي تاريخي::: دشت پاسارگاد
كانون تاريخ ايران
قالب های پارسی

هم انديشان پارسي :
فریاد ایران
گامبرون
سال 86 سال کوروش بزرگ
جامعه ی پارسی ها
نور ایزدی
ایران و اسلام
حماسه چالدران
دل باراني
به نام خداوند جان و خرد
شعله های پارس
ایران بیمار
جاوید میهن و پاینده باد هم میهن
من آریاییم
گزارشگر
آريو برزن
مهر آذر پارسی
ایران وطنم
اندیشه زرتشت
سرزمین پارسیان
فر ایران را می ستایم
دختر آریایی
پاورقي
English literature
بابک خرمدین
مزدا اهورا
زردشت
پامياد آريانيسم
پژوهش‌هاي ايراني
زرتشتیان ایران
من بهمن جازويه دوباره زنده شدم تا انتقام يورش تازيان بر ميهنم را باز پس گيرم
پارسی زندگی کنیم
اشو زرتشت ، پیامبر اهورائی ایران زمین
ایران زمین (این سرزمین اهورایی )
تاریخ و فرهنگ ایران
بياييد به ايراني بودن بازگرديم،
ايران نامه
مهرآذر پارسي
باهماد ناسكا
مراسم سوسمار خوری اعراب وحشی((تازی های وحشی)) :
CCG Flags
CCG Opinion
CCG Internet Television
CCG Football Pages
CCG Movies
Best Sites
مجموعه ی ادبی کاپیتان
اتاق گپ زنی گروه مرکزی رایانه
واحد سیاسی گروه مرکزی رایانه
شبکه ی سرگرمی شیدا
فیلترشکن گروه مرکزی رایانه
بايگاني پيوندها

طراح قالب :
:: Farsi-sare.khorshidvash.Com ::


ParsTheme
Powered By
BLOGFA.COM

تعداد بازديدها:

RSS

سال 1386 را سال کوروش بزرگ بنامیم

                                     به خشنودی اهورامزدا

                                        (خشن اتره اهرمزدا)

در مورد هجوم تازیان به ایران و پیامدهای آن بسیاری از پژوهندگان تاریخ ایران کتابهایی نوشته اند که هریک با توجه به نگرش و عقاید خود به این واقعه پرداخته اند.آنچه که در کتابهای درسی مدارس به آن پرداخته شده این است که کلیه ایرانیان با غوش باز پذیرای دین تازه و سروری عربهای بدوی بر ایران بوده اند و عربها بدون هیچ خشونت و خونریزی وارد ایران می شوند.اما آیا این تمام واقعیت است؟بی شک اگر کمی درباره این مقطع تاریخی کنجکاوی کنیم در می یابیم آنچه که به عنوان تاریخ به خورد ما داده اند و هنوز هم می دهند چیزی جز واژگونه ای از یک رخداد تاریخی نیست.برای اینکه ببینیم در این مقطع از تاریخ ایران، بر ایران و ایرانی چه گذشته نخست باید شرایط آن روزگار ایران و همسایگان آن بویژه تازیان را مورد بررسی قرار دهیم. برای این کار از کتاب دو قرن سکوت کمک میگیریم.دکتر زرین کوب شرایط را این گونه روایت می کند: در آن روزگاران که هیبت و شکوه دولت ساسانی سرداران و امپراتوران روم را در پشت دروازه های قسطنطنیه به بیم و هراس می افکند، عربان نیز مانند سایر مردم (انیران) روی نیاز به درگاه خسروان ایران می آوردند و در بارگاه کسرا چون نیازمندان و درماندگان می آمدند و گشاد کار خویش را از آنان می طلبیدند.پیش از این نیز به درگاه شهریاران ایران جز از در فرمانبرداری در نیامده بودند. پیش از اسکندر (گجسته) بیابان عرب در زمره سرزمینهایی بود که به داریوش شاهنشاه ایران تعلق داشت.

در دوره ای برخی از تازیان به بحرین و کناره های دریای پارس به غارت آمده بودند اما شاپور ذوالاکتاف آنها را ادب کرد و به جای خویش نشاند.در تمامی ادوار بعد هم میبینیم که تازیان دست نشاندگان و گماشتگان و خراج گزار دولت ایران به شمار می آیند.

در مورد جایگاه زندگی تازیان هم روایت زرین کوب خواندنی است: بادیه های ریگزار بی آب نجد و تهامه را دیگر آن قدر محل نبود که حکومت و سپاه ایران را به خویشتن کشاند.زیرا در این بیابانهای بی آب هولناک خیال انگیز از کشت و ورز و بازار و کالا هیچ نشانی نبود و جز مشتی عرب گرسنه و برهنه که چون غولان و دیوان همه جا بر سر اندکی آب و مشتی سبزه با یکدیگر در جنگ و ستیز بودند.

در مورد خلق و خوی تازیان هم این موارد خواندنی است: جز آزمندی و سود پرستی هیچ چیز در خاطر آنها نمی گنجد . هرگز از آنچه مادی و محسوس است فراتر نمی‌روند و جز به آنچه شهوت پست انسان را راضی میکند نمی اندیشیدند.از افکار اخلاقی آنچه بدان می نازیدند مروت بود و آن نیز جز خودبینی و کینه جویی نبود.شجاعت و آزادگی که در داستانها به آنها نسبت داده اند همان در غارتگری و انتقام جویی به کار می رفت.تنها زن و شراب و جنگ بود که در زندگی بدان دل می بستند.

اما چگونه است که این مردمان نیمه وحشی توانستند تمدنی چنین با عظمت را نابود کنند؟ دکتر زرین کوب در این مورد اشاره ای جالب دارد:او این بدبختی را نتیجه سایه افکندن اهریمن نفاق شقاق در ایران می داند و این دقیقترین تعبیری است که می توان ارایه کرد.

ما در اینجا به نبردهای آغازین بین سپاه ایران و تازیان نمی پردازیم و بیشتر تمرکز ما بر ورود سیل گونه تازیان به داخل ایران و جنایتهایی است که در حق کودکان و زنان این مرز و  بوم روا داشته اند.

بعد از شکست سپاه ایران و عقب نشینی یزدگرد به داخل ایران و نواحی شرقی، تازیها بی پرواتر شهرهای ثروتمند ایران را یکی پس از دیگری غارت کردند و زنان و کودکان را به بردگی بردند. وقتی تازیها وارد شهری می شدند از آبادانی و شکوه آنجا به تعجب می افتادند چنانکه گویی به بهشت وعده داده شده به آنها دست یازیده اند و برخی دیوانه وار فریاد می زدند به خدا قسم اینجا همان بهشتی است که محمد وعده آن را به ما داده. اما آنها این بهشت را به خاطر عقده حقارتی که نسبت به سایر ملل داشتند با خاک یکسان کردند. اما در این میان مردم ایران هربار که فرصتی به دست می آوردند بر ضد تازیان شورشهایی به راه می انداختند اما چون این حرکتها منسجم نبود و سپاهی هم نمانده بود تا از این حرکتها پشتیبانی کند به فجیع ترین وضع سرکوب می شدند. برای نمونه وقتی مردم استخر بر ضد حاکم عرب استخر شورش کردند و تازیان را از شهر بیرون انداختند عبداله ابن عامر سوگند خورد که : "چندان بکشد از مردم استخر که خون براند...به استخر آمد و خون همه مباح گردانید و چندانکه می کشتند خون نمی رفت تا آب گرم بر خون می ریختند. پس برفت.و عدد کشتگان که نام بردار بودند چهل هزار کشته بود برون از مجهولان" (فارسنامه ابن بلخی ص 116). در سال سی ام هجری مردم خراسان بر ضد تازیان قیام کردند. عثمان خلیفه تازیان ، عبداله ابن عامر و سعیدابن عاص  را فرمان داد که آنان را سرکوب نماید.(مجمل التواریخ و القصص ص283). جالب اینجاست که بسیاری از این تازیان که مسوول سرکوبی مردم بودند از راهزنان و غارتگران عرب بودند که در مرزهای ایران آبادیها و روستاها را غارت می کردند مانند مثنی ابن حارثه و سویدابن قطبه.......

 

                     ************************************************

در یادداشت پیشین اشاره ای کوتاه داشتیم به پیشینه ی اعراب و چگونگی روابط آنها با همسایگان خودشان و به اینجا رسیدیم که پس از ورود به داخل ایران شروع به کشتن مردم بی دفاع شهرها کردند. تمامی گنجینه ها را غارت کرده و به مرکز خلافت فرستادند.در برابر سیل هجوم تازیان شهرها و قلعه های بسیاری ویران گشت خاندانها و دودمانهای بسیاری بر باد رفت. اموال توانگران را تاراج کردند و غنایم و انفال نام نهادند. دختران و زنان ایرانی را در بازار مدینه فروختند و سبایا و اسرا خواندند.از پیشه وران و برزگران که دین مسلمانی را نپذیرفته بودند باج و ساو گران به زور گرفتند و جزیه نام نهادند. و همه این کارها در سایه شمشیر و تازیانه اعراب انجام می گرفت.

درباره رفتار و کردار این فاتحان نیز موارد شنیدنی بسیار است: در تجارب السلف برگ 30 می خوانیم که شخصی عرب پاره ای یاقوت یافت که بسیار گرانبها بود. شخص دیگری که ارزش آن را می دانست یاقوت را به هزار درهم از او خرید. وقتی به او گفتند یاقوت را ارزان فروخته ای گفت اگر می دانستم بالاتر از هزار عددی است آنرا طلب می کردم!!

همچنین می خوانیم که گروهی از اعراب به کیسه ای پر از کافور دست یافتند و پنداشتند که نمک است. کمی از آنرا در دیگ ریختند. مزه غذا تلخ شد. خواستند کافور را به زمین بریزند اما شخصی که ارزش کافور را می دانست آنرا به کرباس پاره ای از آنان خرید.

آری این چنین بود که قومی با این درجه از توحش بر ایران چیره گشت و عرب با همه ناتوانی و درماندگی که داشت بر اوضاع مسلط گشت و از آن پس محرابها و مناره ها جای آتشکده و پرستش گاهها را گرفت. زبان پهلوی جای خود را به زبان تازی داد. گوشهایی که به شنیدن زمزمه های مغانه و سرودهای خسروانی انس گرفته بودند بانگ تکبیر و تنین صدای موذن را با حیرت و تاثر تمام شنیدند.کسانی که مدتها ترانه های طرب انگیز باربد و نکیسا لذت برده بودند رفته رفته با صدای زنگ شتر مانوس شدند.

از آسیبهای معنوی این واقعه هرچه نوشته و گفته شود کم است. یکی از اثر گذارترین این آسیبها به زبان و فرهنگ ایران بود. دکتر زرین کوب چنین می گوید: عربان شاید برای آنکه از آسیب زبانی ایرانیان در امان بمانند و آنرا همواره چون حربه تیزی در دست مغلوبان خویش نبینند در صدد برآمدند زبانها و لهجه های رایج در ایران را از میان ببرند.آخر این بیم هم بود که همین زبانها خلقی را بر آنها بشوراند و ملک و حکومت آنها را در بلاد دور افتاده  ایران به خطر اندازد.به همین سبب هرجا که در شهرهای ایران به خط و زبان و کتاب و کتابخانه برخوردند همه را یکجا نابود کردند. نوشته اند وقتی قتیبه ابن مسلم سردار حجاج بار دوم به خوارزم رفت و آن  را باز گشود هر کس را که خط خوارزمی می نوشت و از تاریخ و علوم و اخبار گذشته آگاهی داشت از دم تیغ بی دریغ گذراند و موبدان و هیربدان قوم را یکسره هلاک نمود و کتابهاشان همه بسوزانید و تباه کرد.(آثارالباقیه ص 35،36،48).دکتر بهانه اعراب را این گونه بیان می کند: شاید بهانه عرب برای مبارزه با زبان و خط ایران این نکته بود که خط و زبان ایران را مانع نشر و رواج قرآن می شمرد. در واقع از ایرانیان حتا آنها که آیین مسلمانی پذیرفته بودند زبان تازی را نمی آموختند و از این رو بسا که نماز و قرآن را نیز نمی توانستند به تازی بخوانند. نوشته اند که مردم بخارا به اول اسلام، در نماز قرآن به تازی خواندندی و عربی نتوانستندی آموختن و چون وقت رکوع شدی مردی بود که در پس ایشان بانگ زدی: بکنیتا نکنیت، و چون سجده خواستندی کردن بانگ کردی: نگونیا نگونی کنیت. (تاریخ بخارا ص 75 چاپ تهران).با چنین علاقه ای که مردم در ایران به زبان خویش داشتند شگفت نیست که سرداران عرب زبان ایران را تا اندازه ای با دین و حکومت خویش معارض دیده باشند و در هر دیاری برای از بین بردن و محو کردن خط و زبان فارسی کوششی ورزیده باشند.

در مورد کتاب سوزی اعراب هم سخنهای بسیار گفته شده .بسیاری آنرا تایید کرده اند و برخی هم آنرا مورد تردید قرار داده اند. اما دکتر زرین کوب نیکو گفته آنجا که می گوید: این تردید چه لازم است؟! برای عرب که جز قرآن هیچ سخن را قدر نمی دانست کتابهایی که از آن مجوس بود و البته نزد وی دست کم مایه ضلال بود چه فایده داشت که به حفظ آنها عنایت کند؟ در آیین مسلمانان آن روزگار آشنایی به خط و کتابت بسیار نادر بود و پیداست که چنین قومی تا چه حد می توانست به کتاب و کتابخانه علاقه داشته باشد. تمام قراین و شواهد نشان می دهد که عرب از کتابهایی نظیر آنچه امروز از ادب پهلوی باقی مانده است فایده ای نمی برده در این صورت جای شک نیست که در آن گونه کتابها به دیده حرمت و تکریم نمی دیده است.در حمله تازیان موبدان بیش از هر طبقه دیگر مقام و حیثیت خویش را از دست دادند.با کشته شدن و پراکنده شدن این طبقه پیداست که دیگر کتابها و علوم آنها نیز که به درد تازیان هم نمی خورد موجبی برای بقا نداشت.

نام بسیاری از کتابهای عهد ساسانی در کتابها مانده است که نشانی از آنها باقی نیست. باری از همه قراین پیداست که در حمله عرب بسیاری از کتابهای ایرانیان از میان رفته است. گفته اند که وقتی سعدابن ابی وقاص بر مداین دست یافت در آنجا کتابهای بسیاری دید. از عمر درباره این کتابها دستوری خواست.عمر در پاسخ به او گفت :که آن همه را به آب افکن که اگر آنچه در آن کتابهاست، سبب راهنمایی است، خداوند برای ما قرآن فرستاده که از آنها راه نماینده تر است و اگر در آنها جز مایه گمراهی نیست خداوند ما را از شر آنها در امان داشته است. بدین سبب آن همه کتاب را در آب یا آتش افکندند.(ابن خلدون مقدمه چاپ مصر ). بدین گونه بود که کتابهایی که در زمان خود در زمینه های پزشکی، ستاره شناسی، اجتماعی و دینی بی همتا بودند به دست این کودکان سبک مغزی افتاد که از جهنم هولناک صحرای عرب پا به بهشت ایران گذارده بودند.و آنها نیز آنچه کردند که در اندازه فهم و شعورشان بود.و در پایان این یادداشت سخنی از خسرو پرویز می آوریم که در کتابهای تازیان نقل شده: خسرو می گوید اعراب را نه در کار دین هیچ خصلت نیکو یافتم و نه در کار دنیا. آنها را نه صاحب عزم و تدبیر دیدم و نه اهل قوت و قدرت. آنگاه گواه فرومایگی و پستی همت آنها همین بس که آنها با جانوران گزنده و مرغان آواره در جای و مقام برابرند .فرزندان خود را از راه بینوایی و نیازمندی می کشند و یکدیگر را بر اثر گرسنگی و درماندگی می خورند.از خوردنیها و پوشیدنیها و لذتها و کامروانیهای این جهان یکسره بی بهره اند .بهترین خوراکی که منعمانشان می توانند به دست آورند گوشت شتر است که بسیاری از درندگان آنرا از بیم دچار شدن به بیماریها و به سبب ناگواری و سنگینی نمی خورند... .(عقدالفرید ج 2 ص5 چاپ قاهره)

نوشته شده در جمعه پنجم آبان 1385 ساعت توسط سرباز فدایی کوروش


[ ) ] [  ] [ 5 ]


آذری های عزیز بخوانند

داريوش كياني

http://prana.persianblog.com

 

------------------------------------------------------------------------------------------

كورش در ميان مردان روزگار خود در دليري و هوشمندي و فضائل ديگر، ممتاز و سرآمد بود. // كورش نه تنها مردي دلير در نبرد بود، بل كه در رفتار با اتباع‌اش با ملاحظه و مهربان بود، و از اين رو پارس‌ها او را پدر مي‌خواندند (ديودروس سيكولوس، كتابخانه‌ي تاريخي 9/22/1؛ 9/24/1).

حتا تا به امروز نبز خارجيان در داستان‌‌ها و نغمه‌هاي خود نقل مي‌كنند كه كورش نفساً بسيار سخاوتمند و خيرخواه و معرفت‌دوست و نام‌جوي بود، به طوري كه در برابر هر گونه سختي و رنجي بردباري مي‌كرد و با هر گونه خطري رويارو مي‌شد (گزنفون، پرورش كوروش 1/2/1).

------------------------------------------------------------------------------------------

 

حسين فيض الهي وحيد، نظريه‌باف شناخته شده‌ي مكتب جعل و جهل و فريب (پان‌تركيسم)، كه تخصصي ويژه در افسانه‌سازي دارد، پس از تلاش‌هايي بيهوده و نافرجام در مصادره‌ي برخي از مظاهر تمدن ايراني، هم‌چون رستم، سيمرغ (!)، نظامي گنجوي، ابوريحان بيروني، اشكانيان و غيره، به نفع قوم ترك (كه سرنوشت و سرگذشت آن ربطي به ايرانيان آذري ندارد)، به منظور پر كردن خلاء بي‌فرهنگي اين قوم و جبران بي‌بهرگي آن از هر گونه شخصيت برجسته‌ي تاريخي و ادبي، اين بار با درك اين كه امكان مصادره و تصاحب كوروش بزرگ به نفع اين قوم وجود ندارد، با لحن و ادبياتي در خورد شأن خود و هم‌مسلكان‌اش، كورش بزرگ را آماج انواع هتاكي‌هاي وقيح و دشنام‌گويي‌هاي قبيح ساخته است.

با خواندن نخستين سطور نوشته‌اي كه ح. فيض الهي وحيد (داراي دكتراي افتخاري از دانشگاهي نامعلوم در ماوراء قفقاز!) در اين باره به هم بافته است، بي‌درنگ آشكار مي‌شود كه يكي از دلايل نفرت و كينه‌ي او نسبت به كوروش بزرگ، آن است كه فيلم‌سازي سوئدي قصد ساخت فيلمي سينمايي درباره‌ي اين شخصيت نام‌دار جهاني دارد، اما در مقابل، هيچ كس تاكنون درباره‌ي شخصيت‌هاي نام‌دار قوم ترك (كه نمي‌دانيم چه كساني هستند!) فيلمي نساخته است!

ح. فيض الهي وحيد، بنابر شيوه‌ي رايج در ميان همه‌ي پان‌ترك‌هاي تجزيه‌طلب، در جاي جاي نوشته‌ي خود پاي حكومت پهلوي را به ميان آورده و آن را دشنام باران كرده است، بدين منظور كه با سياسي كردن موضوعات تاريخي و فرهنگي و القاي اين تصور كه آگاهي‌هاي تاريخي كنوني برساخته‌ي پهلويان است، هر كسي را كه به آگاهي‌هاي تاريخي كنوني باورمند باشد، وابسته و طرفدار حكومت پهلوي جلوه دهند و اورا مرعوب سازند!

ح. فيض الهي وحيد در ادامه‌ي نوشته‌ي خود، كوروش بزرگ را «جوانك دزد فاسد الاخلاق بدخوي و سگ پروده» مي‌خواند و استدلال‌هايي را – به خيال خود – پشت‌بند آن مي‌كند كه خواندن آن‌ها، تنها احساس ترحم و رقت انسان را نسبت به وضعيت روحي و عقلي ح. فيض الهي وحيد برمي‌انگيزد.

او در آغاز ادعا مي‌كند كه كتزياس، نويسنده‌ي يوناني، كوروش را اين چنين معرفي كرده است، اما در عمل معلوم مي‌شود كه وي نه با آن نويسنده‌ي يوناني آشنايي دارد و نه نوشتار او را خوانده است، بل كه مأخذ وي، نوشته‌اي است از شيخ صادق خلخالي – كه نمي‌دانم با وجود اين كه همگان وي را به عنوان نخستين حاكم شرع انقلاب مي‌شناسند، چرا وي را خطيب مشهور خوانده است! شيخ نام‌برده، در نوشته‌ي خود، براي جدال با حكومت پهلوي، در پي مخدوش سازي چهره‌ي كوروش بزرگ برآمده بود؛ اما براي پي بردن به ميزان فهم و اطلاع شيخ نام برده از متن‌هاي تاريخي، اشاره بدين نكته بسنده است كه وي، واژه‌ي «راهزني» را، كه در كتاب روانشاد حسن پيرنيا به نقل از كتزياس و در باره‌ي پدر كوروش كبير نوشته شده است، «راهِ زني» (= شيوه زنانگي) خوانده و با چسباندن آن به كوروش بزرگ، فاسد الاخلاق بودن او را استنتاج كرده است؛ كه اينك نيز اين برداشت كج فهمانه را، نويسنده‌ي پان‌ترك كج‌فهم‌تري، پايه و بنيان دشنام‌گويي‌هاي خود عليه كوروش بزرگ ساخته است!

اما با مراجعه به آن چه از نوشته‌هاي كتزياس بر جاي مانده است (1) روشن مي‌شود كه او درباره‌ي وضعيت اخلاقي و دوران جواني كوروش هيچ  سخني به ميان نياورده است. اما نيكلاس دمشقي، نويسنده‌ي دوران هلنيستي، در نوشتار خود، افسانه‌اي را نقل كرده است كه در آن گفته مي‌شود، كورش فرزند مردي بود كه از شدت تهي‌دستي، راهزني مي‌كرد، و زني كه كار وي شباني بود (2). به فرض صحت اين داستان (كه امكان پذير نيست)، بايد گفت كه داشتن خانواده‌اي از طبقه‌اي فرودست و فقير، باعث مذلت و حقارت كسي نيست و اگر فردي از چنين جايگاهي نيز به مقام برآوردن بزرگ‌ترين امپراتوري جهان باستان دست يافته باشد، او را بايد پيوسته ستود و نابغه‌اي بي‌همتا به شمار آورد. اما قضيه فقط اين نيست.

نيكلاس دمشقي در ادامه، روايت مي‌كند كه كوروش در جواني به شغل زيباسازي (گل‌كاري و باغداري) املاك دولتي مشغول بود و سپس به شغل ساقي‌گري آستياگ پادشاه ماد گماشته شد. اما نكته‌ي جالب توجه در اين جا است كه همين داستان درباره‌ي سارگون، پادشاه باستاني اكد نيز نقل شده است. در اين داستان گفته مي‌شود كه مادر سارگن يك روحاني بود و پدرش در كوه‌ها زندگي مي‌كرد (راهزن بود). مادر، سارگن نوزاد را در سبدي نهاد و به جريان آب رودخانه سپرد. او را مردي آب‌كش از رودخانه گرفت و بزرگ‌ كرد. سارگن در جواناني به باغباني مشغول بود و سپس در دستگاه پادشاه اكد به باغباني مشغول شد (3). مشابه اين داستان، در حماسه‌ي ملي ايران، درباره كي قباد و داراب (4) نيز روايت شده است. اما مي‌دانيم كه سارگن از دودماني سلطنتي بوده است و آن چه درباره‌ي خاستگاه فرودست او (و كساني چون كوروش و كي قباد و ...) بازگو شده است، بن‌مايه‌اي اسطوره‌اي در بيان اين موضوع است كه شاه مورد نظر به سبب لياقت و شايستگي فردي، و تقدير و گزينش و حمايت خدايان، و بدون كشمكش و مبارزه‌اي به پادشاهي رسيده است و لذا فرمان‌روايي او از هر لحاظ، مشروع و حقاني است. درباره‌ي كوروش بزرگ نيزمسلم است كه وي از دودمان شاهان انشان (بخش شرقي سرزمين ايلام، پارس/ فارس بعدي) بوده (گزنفون 1/2/1؛ 7/2/24؛ استوانه‌ي بابلي كورش 12؛ بسنجيد با هردوت 1/107؛ 7/11)، و آشكار است داستاني كه درباره‌ي برآمدن او از خاستگاهي فرودست نقل شده است، چيز جز بازگويي اسطوره و سنتي كهن براي تحكيم مشروعيت و حقانيت پادشاهي كوروش بزرگ نبوده است. البته از ناآگاهي ح. فيض الهي وحيد از اسناد تاريخي و ناتواني‌اش از درك مضامين اسطوره‌اي نبايست شگفت‌زده شد، چرا كه اشتغال بي‌وقفه‌ي نظريه‌بافان پان‌تركيسم به تحريف و مصادره‌ي تاريخ ايران، بدانان فرصت كسب علم و سوادآموزي را نمي‌دهد؛ اگرچه ذات آنان پذيراي هيچ گونه آموزش و پرورشي نيز نيست!

ح. فيض الهي وحيد در ادامه‌ي نوشته‌ي خود، با سوء استفاده از روايتي كه فقط يوستين (گزيده‌ي تاريخ فيليپي 1/4)، مورخ يوناني، نقل كرده است، كوروش بزرگ را «سگ پرورده» مي‌خواند و سپس استنتاج مي‌كند كه كوروش «زندگي كثيفي» داشته است! روايتي كه يوستين نقل كرده است، و در ادامه‌ي همان اسطوره‌اي است كه نيكلاس دمشقي بازگو نموده، شرح مي‌دهد كه آستياگ رؤيايي ديد كه تعبير آن سرنگون شدن‌اش به دست نوه‌اش بود. او از اين رو، فرمان داد كه نوه‌اش، كوروش، به قتل رسانده شود. اما مأمور اين كار، چنين نكرد و كوروش را در جنگل رها كرد. در آن جا نيز سگي ماده به كوروش نوزاد شير داد و از او مراقبت كرد تا آن كه چوپاني وي را به نزد خود ‌برد و بزرگ نمود. اما اين روايت نيز داراي مضموني اسطوره‌اي است كه درباره‌ي شخصيت‌هايي ديگر نيز نقل شده است؛ چنان كه در افسانه‌هاي رومي گفته مي‌شود رمولوس و رموس (بنيان‌گذاران بعدي روم) را در نوزادي در سبدي نهاده و به جريان رودخانه سپرده بودند. در كرانه‌ي رود، گرگي ماده بدانان شير داد و از آن دو مراقبت كرد تا آن كه چوپاني آنان را يافت و تربيت نمود (5). علاوه بر اين، حتا درباره‌ي زرتشت نيز گفته مي‌شود كه هنگام رها كردن‌اش در جنگل، ميشي بدو شير داده بود (دين‌كرد 7/3/17). و داستان پرورش زال به وسيله‌ي سيمرغ نيز داستاني بس معروف است. اين اسطوره، در راستاي همان اسطوره‌اي كه پادشاه را به طبقه‌اي فرودست نسبت مي‌دهد، بر اين حقيقت اشاره دارد كه حمايات ويژه‌ي خداوند از جان كودكي رها شده، كه مقدر است در آينده فرمان‌روايي بزرگ شود، چنان بوده كه حتا يك جانور (مانند سگ، گرگ، سيمرغ، و...) برخلاف ذات خود و تنها به سبب معجزه‌ي الاهي، مأمور پرورش و مراقبت از نوزاد انسان مي‌شود.

اما ح. فيض الهي وحيد، كه مانند هر پان‌ترك فريب‌كار و فريب‌خورده ديگري، جهالت و ساده‌لوحي در ذره ذره‌ي وجودش رسوب كرده است، اين اسطوره‌ي مشخص را عين واقعيت پنداشته و گزارشي تاريخي انگاشته است. او نه از تفاوت و تمايز اسطوره و تاريخ دركي دارد و نه مي‌داند كه امكان تغذيه‌ي انسان از شير سگ وجود ندارد.

باري، به جز روايت اسطوره‌اي نيكلاس دمشقي، همه‌ي مورخان باستان، همسو با اسناد تاريخي آن روزگار، به تبار والا و سلطنتي كوروش، پرورش شايسته و شاهانه، و منش و روش انساني و اخلاقي او تصريح دارند، و لذا اين ادعاي ح. فيض الهي وحيد كه :«علاوه بر تاكيد بر فاسدالاخلاق بودن كوروش، مورخيني غير از كتزياس نيز كه قبل از ميلاد مي‌زيستند از بخش‌ ديگري از اسرار زندگي كثيف او پرده برداشته‌اند»، جعل و تحريفي كثيف از قماش ديگر دروغ‌بافي‌هاي شرم‌آور پان‌ترك‌ها است.

اما نكته‌اي كه سخت باعث انبساط خاطر است، آن است كه فيض الهي وحيد در حالي به كوروش نسبت «سگ پروردگي» و كثيفي مي‌دهد كه ترك‌ها، با اعتقاد و تفاخر كامل، خود را از تبار يك گرگ مي‌انگارند! طبيعي است كه از نگاه شاگردان مكتب جعل و جهل و فريب (پان‌تركيسم)، گرگ خون‌خوار بر سگ وفادار شرافت و برتري دارد!

ح. فيض الهي وحيد در ادامه‌ي داستان سگ‌بازي خود، ادعاي جديدي را، كه هيچ مأخذي براي آن معرفي نمي‌كند و پيدا است كه سرچشمه‌ي آن تخيلات فاسد خود است، به ميان مي‌آورد و مي‌نويسد: «به اسكندر گفتند چون شالوده خاندان هخامنشي با «شير سگ» برآمده و «محافظين» اين خاندان «سگان» مي‌باشند لذا هر كجا سگي را ديديد كه در بالاي سر جسدي پرسه مي‌زند بدانيد كه جسد متعلق به پادشاه هخامنشي است و بدين ترتيب يونانيان بزودي با همان علايم مذكور جسد داريوش سوم هخامنشي را پيدا كرده پيش اسكندر آوردند»! توليدات كارخانه‌ي جعل و دروغ پان‌ترك‌ها، كه سوخت آن 75 ميليون دلار امريكا و كارگران و عمله‌ي آن مشتي انسان‌هاي فريب‌خورده و ناقص العقل‌اند، تمامي ندارد.

ح. فيض الهي وحيد در جاي ديگري از مقاله‌ي خود مي‌نويسد: « به هر حال آنچه از تعابير و تفاسير يوناني و اسلامي برمي‌آيد اين است كه كوروش به اصطلاح كبير سگ پرورده با هر دوز و كلكي بود امپراتوري تركان ماد را از پاي درآورد و آستياك آخرين پادشاه ماد را در تبعيد كشت». از اين گفته، خواننده به خوبي درمي‌يابد كه يكي ديگر از دلايل كينه و خصومت پان‌ترك‌ها نسبت به كوروش بزرگ آن است كه وي حكومت – به خيال آنان - «ترك» مادها را برانداخته است!

ضمن تأكيد بدين نكته كه منابع اسلامي هيچ اطلاعي از مادها و كسي به نام آستياگ نداشته‌اند، و اين كه هيچ مدركي مبني بر كشته شدن واپسين شاه ماد به فرمان كوروش بزرگ در دست نيست (برخلاف آن، نك. به هردوت 1/130 كه مي‌گويد آستياگ تا پايان عمر در امنيت و آرامش به سربرد، و يوستين 1/6 كه از گمارده شدن آستياگ به شهرباني گرگان خبر مي‌دهد)، مي‌بايست مجدداً تصريح كنم كه تاكنون هيچ سند مكتوبي از جنس كاغذ و چرم و سنگ به دست نيامده است كه نشان دهد تا پيش از حاكميت تركمانان – صفويان، مردم شمال غرب ايران به زبان تركي سخن مي‌گفته‌اند. بل كه همه‌ي اسناد تاريخي و باستان شناسي و زبان شناسي موجود، يك‌سره و يك‌صدا بر ايراني بودن تبار و فرهنگ و زبان مادها و جانشينان آنان در عصر اسلامي گواهي مي‌دهند (6). اين را نيز بيافزايم كه پارس‌ها و مادها چنان پيوندهاي نزديك قومي و فرهنگي داشتند كه نويسندگان باستان بارها، پارس‌ها را ماد خوانده‌اند (نك. هردوت 1/206؛ 4/197؛ 6/64ۀ 112 و غيره؛ ديوجنس لائرتيوس 2/5؛ ديودروس 9/31؛ پلوتارك، تميستوكل 6/8؛ و...).

اينك آشكار است كه هر نوع تكاپويي در جهت ترك جلوه دادن دودمان‌ها و شخصيت‌هاي ايراني يا مخدوش كردن چهره‌ي شخصيت‌هاي تُرك نشدني، از طريق جعل و تحريف و دروغ و فريب، اقدامي محكوم به شكست و مشتي است كه پيوسته به سندان كوفته مي‌شود و نتيجه‌ي آن، فروپاشي و خُرد شدن كامل موجوديت اشرار تجزيه طلب پان‌ترك است، كه اين روزها خصلت خرابكاري و آشوب‌طلبي و تجاوزگري خود به جان و مال مردم را به خوبي برملا و آشكار كرده‌اند.

 

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

ان شر الدواب عند الله الصم البكم الذين لايعقلون (سوره‌ي انفال: 22)

همانا نزد خداوند شرورترين موجودات كساني هستند كه (نسبت به حقايق) كر و لال‌اند و هرگز تعقل نمي‌كنند.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 

پانويس‌ها

1.

 http://www.tertullian.org/fathers/photius_03bibliotheca.htm#72

2.

 R. Drews, "Sargon, Cyrus and Mesopotamian Folk History", Jouranl of near eastern studies, vol. 33, No. 4, 1974, pp. 389-391

3.حماسه‌سرايي در ايران، ذبيح الله صفا، انتشارات فردوس، 1374، ص 481، 42-541

۴.

 http://www.bartleby.com/65/ro/Romulus.html

۵.

http://prana.persianblog.com/1382_7_prana_archive.html#938324

نوشته شده در جمعه پنجم آبان 1385 ساعت توسط سرباز فدایی کوروش


[ ) ] [  ] [ 5 ]


من آگاهم من از گشت هزار ساله تاريخ ز ايران و انيران كاوه و ضحاك در دلها ياد دارم            و اگاهم من از شاپور ساسان شاه ايران كه او سزاي قوم نافرمان تازي در كفش بگذاشت               و آگاهم من از آن روزگار فتنه و آشوب آن روز نگون بختي كه قومي گرسنه و نادان و سرگردان چو ناگاه به قلب تيسفون تازيدند همه گنجينه ها زير و زبر كردند تمام يادمان علم و دانش بسوزيدند  درفش كاوياني اعتبار و فخر ايراني به چنگ و ناخن دندان بريدند و                 آگاهم من از ان گردان جان بر كف ز خوزي و خراساني دلير آذري كرد و سپاهاني گيل و بلوچ و ديلمي اقوام ايراني سر تسليم نياوردند بر مشتي بياباني

و اينكه اين منم يكتا ايراني ايراني فرزند هرمز خوزي و پيروز نهاوندي هزاران ساله ماناي تاريخم كه تا خورشيد مي تابد و تا خون در رگ فرزند ايران گرم مي جوشد مرا مزدا اهورا از براي ملك ايران پاس مي دارد

 

متاسفانه درباره چگونگی مسلمان شدن ايرانيان سخنهای بسياری گفته شده است که همه با هم متناقض هستند . اين تحقيق که به همه ايران دوستان تقديم ميگردد برگرفته از تاريخ نويسان صدر اسلام ( بلاذری - ابن خلدون - ابن حزم - مسعودی - طبری - شویس عدوی - ابن هشام و . . . ) است . با اميد بر اينکه چراغی برای نوادگان کورش بزرگ باشد .

دلايل فروپاشی ساسانيان - چگونگی مسلمان شدن ايرانيان 

در واپسین سالهای شاهنشاهی ساسانی اوضاع کشور آشفته گردید . به طوری که بعد از پادشاهی انوشیروان دادگر هرمزد بر تخت نشست و بعد از او خسرو پرویز که این دوره ها به نام دوره های شکوه و جلال ایرانیان نام گرفته است . ولی بعد از آنها در مدت کمتر از 6 سال در حدود 6 پادشاه بر تخت نشستند و اوضاع کشور رو به هرج و مرج میرفت . در سال 12 هجری یزدگرد سوم در یک کودتا نظامی توسط افسری به نام رستم فرخزاد بر تخت نشست تا شاید ایران به نظم گذتشه خود بازگردد . ولی یزدگرد جوانی میهن پرست ولی بی تجربه بود که برای پادشاهی لیاقت کافی نداشت . سلطنت او هیچ تاثیری در مرتب کردن اوضاع اجتماعی آن زمان نداشت و ایران به مرز فروپاشی و یا شاید بتوان گفت دور جدیدی از شاهنشاهی که افسران پارتی برای آن مبارزه میکردند قرار داشت . زیرا افسران پارتی در داخل با ارتش یزدگرد مقابله میکردند تا در یک کودتای نظامی به سلسله ساسانیان خاتمه دهند و سلسله جدیدی از پارتیان را روی کار بیاورند . با تمام این تواصیف در سال 11 هجری ابوبکر در مدینه به جای پیامبر نشست و جنگهای خونین را آغاز کرد که با نام "رده" معروف گردید . او همه قبایل مدینه را متحد کرد و با نام الله همه را در زیر یک پرچم در آورد . خیزشی بزرگی در عربستان آغاز شده بود تا مرزهای عراق و ایران را از آن خود کنند . زیرا عربستان از صحراهای سوزان و گرم و غیر قابل زندگی تشکیل میشد و آنان در آرزوی دست یافتن به مکانهایی سرسبز و آب و علف دار بودند . همانوطور که در قرآن بهشت آنان مکانهایی است که آب روان و دشتهای سرسبز و زنان زیبا روی و شهد گوارا نامیده شده و آنان را به این مکان وعده داده است . ولی ایرانیان که در ایران از تمام این موارد برخوردار بودند آنان را تمسخر میکردند و اهمیتی به آنان نیمدادند .

به قول فردوسی بزرگ بخت از ساسانیان برگشته بود و کشور در آستانه تحولی نو و شاهنشاهی جدیدی قرار داشت .

فتح حیره و قتل عام آرامی نشین های عراق

در سال 12 هجری "مثی ابن حارثه " به فکر افتاد تا حمایت مدینه را جلب کند و و با ابوبکر مذاکره نماید . او اوضاع آشفته ایران را تشریح کرد و از او خواست تا نیرو در اختیارش گذارد تا به جنوب فرات حمله کند و به نام گسترش اسلام غنایم بسیاری را کسب نماید . به گفته طبری : عربهای از شوکت و قدرت ایرانیان خبر داشتند و میدانستند که آنان ملتهایی هستند که جهان را به زیر سلطه خود در آورده اند . به همین جهت در فکر حمله به ایران نبودند و تنها قصد تصرف شهرهایی از عراق منجمله حیره را کردند . در سال 12 هجری "خالدبن ولید" رهسپار حیره شد و از تمام قبایل درخواست کمک نمود . او در این جنگهای رشادتهایی از خود نشان داد که نام وی را سیف الله گذاشتند ( شمشیر الله ) . به گفته طبری : در میان راه به حیره دهستان های بساری برای ایجاد رعب و و حشت به آتش کشیده شد و آنان را ویران نمودند . بعد از ورود به حیره مردم شهر توان مبارزه را در خود ندیدند و قراردادی فی مابین آنان منعقد شد تا سالیانه 190 هزار درهم به مدینه باج پرداخت کنند .

خالد ابن ولید پس از پیروزی "حیره" و فتح آن شهر به فکر تصرف "مناطق آرامی نشین" عراق افتاد . مردمان آنجا مسیحیان ایرانی بودند که با آرامش زندگی میکردند . وی لشگر بزرگی را روانه آنجا نمود . افسر ارشد شهر برای آنکه حاضر به تسلیم نگردید و حاضر به فرار هم نشده بود تصمیم به زنجیر کردن خود و سربازانش کرد . که این نبرد بعد ها به " ذات السلاسل " مشهور گردید . "طبری" مینوسد خالد پس از کشتن سربازان دربند که در حدود 700 نفر بودند - زنجیر آنان را به عنوان غنیمت برداشت و افسر مافوق را گردن زد . وزن زنجیرها "هزار رطل" گزارش شد که در حدود 450 کیلوگرم بوده است . این جنگ در شهر کاظمه در شمال کویت واقع بود که در آن زمان زیر مجموعه امپراتوری ایران بوده است . این نخسین بار در تاریخ بشریت بود که زنان و مردان ایرانی توسط عربان قتل عام می شدند .

 براي مشاهده بقيه مطلب روي ادامه مطلب كليك كنيد


ادامه مطلب

نوشته شده در پنجشنبه چهارم آبان 1385 ساعت توسط سرباز فدایی کوروش


[ ) ] [  ] [ 5 ]


سده ششم پيش از ميلاد از ممتازترين مبادي تاريخ ايران است.

كوروش بزرگ شاهنشاهي هخامنشي ايران را در اين سده تاسيس كرد، تاريخ زرتشت مسلم نيست ولي بسياري از اصول مذهب او در اين زمان رواج داشته و اهورمزدا را مي پرستيده اند، بودا و ماهاويرا در هندوستان و كنفسوسيوس در چين در قرن ششم ق.م بدنيا آمده اند و لائوتسه در اوائل اين قرن هنوز زنده بوده است، مذهب يهود در اين سده تكميل و تقويت شده است.

متفكرين بزرگ يونان يكي دو قرن ديرتر آمده اند ولي از همان قرن ششم ق.م بعضي از يونانيان ساكن آسيا كه با تمدنهاي خاورميانه آشنا بوده اند پاره اي از مباحث مورد توجه آنانرا مطرح نموده اند.

در بين وقايع بزرگي كه باعث امتياز سده ششم پيش از ميلاد شده واقعه اي كه زودتر در تغيير سير تاريخ مؤثر گشته تشكيل شاهنشاهي هخامنشي است كه مبداء تاريخ شاهنشاهي ايران محسوب ميشود.

مؤسس اين شاهنشاهي كوروش هخامنشي (550 تا 529 ق.م) و مبداء آن روزي است كه كوروش، پادشاه پارسها، آستياژ پادشاه مادها را شكست داد و پايتخت او هكمتان را گرفت (550 ق.م). پس از اين پيروزي بزرگ كوروش، از يكطرف تمام سرزمين بين شهر شوش پايتخت پارسها درياي مديترانه و از طرف ديگر تمام سرزمين پهناور تا رود جيحون را در آسياي مركزي مسخر نمود. پس از غلبه بر مادها فتح ليدي و بابل از درخشان ترين فتوحات كوروش بشمار مي آيد. ليدي از آن جهت كه يوناني نشين و پادشاهش، كرزوس بسيار ثروتمند بود، در باختر زمين مشهور است و اهميت بابل، مقتدرترين دولت زمان، بيشتر از آن جهت است كه رشد تمدن تا آن تاريخ را نشان ميداده، تمدني كه از عمر آن د ر زمان كوروش بيش از 2500 سال مي گذشته است.

پس از كوروش توسعه فوق العاده شاهنشاهي باز ادامه يافت.

پسر و جانشينش، كمبوجيه (529 تا 522 ق.م) و داريوش بزرگ (521 تا 485 ق.م) در افريقا، مصر و ليبي و حبشه را بقلمرو ايران افزودند و در مشرق تا كوه هندوكش و تا ماورا رود سند پيشرفتند. در اروپا تسلط خود را بر تنگه هاي بسفر و داردانل، جزيره هاي درياي اژه، تراس، مقدونيه و بخش عمده اي از آنچه روماني و بلغارستان امروز را تشكيل ميدهد برقرار و از رود دانوب گذشته رو بشمال براي رفع خطر سيتهاي غربي تا جلگه هائي كه امروز در قسمت اروپائي روسيه واقع شده است بالا رفتند.

با گرفتن مصر غني ترين مركز تمدن باستاني، و با تسخير سند، مركز يا لااقل يكي از مراكز اصلي تمدن هند زير لواي ايران در آمد. در تمام دنياي متمدن عهد باستان فقط نواحي متمدن سرزمين اصلي چين جزء شاهنشاهي ايران نشد، يونان مشمول اين استثنا نميشود زيرا:

1- پر جمعيت ترين و متمولترين واحي يوناني نشين جزء شاهنشاهي ايران بوده است.

2- سرنوشت شهرهاي يوناني نشين اروپا را مدتها عملا و چندين سال رسما ايرانيان در دست داشتند.

3- تمدن يونان از روي تمدن خاورميانه ساخته شده و در تمام دوره رشدش از تمدن خاورميانه الهام ميگرفته است.

براي ايرانيان و آشنايان بتمدن ايران وجود خود ايران بهترين گواه اهميت هخامنشيان مي باشد. سرداران و فلاسفه و دانشمندان زياد آمده و رفته اند ولي در بين آنان كساني كه علاوه بر جنگ آوري و روشن بيني نبوغ خلاقه داشته و توانسته اند معجزه آسا به آثار خود ابديت بخشند بسيار كم است و در اين مقام شايد هيچكس با كوروش بزرگ و داريوش برابر نميشود.

ولي علاوه بر ايجاد ايران جاويدان از چند جهت ديگر نيز تشكيل شاهنشاهي هخامنشي اهميت فوق العاده جهاني دارد.

پيش از هخامنشيان هرگز يك واحد سياسي به وسعت شاهنشاهي ايران تشكيل نشده و به آن اندازه دوام نياورده بود، هيچيك از جهانگيران ديگر به اندازه هخامنشيان مقيد به رعايت هويت و فرهنگ ملل مغلوب نبوده و به اندازه آنان سعي نكرده است از فاصله بين غالب و مغلوب بكاهد.

هخامنشيان مبتكر اين فكر بودند كه ميشود از تمام ملل جهان و بنفع همه آنها يك واحد بزرگ ساخت يعني تمام ملل مختلف را از هر نژاد و آئين كه باشند زير يك پرچم جمع و به هر يك كمك نمود تا با حفظ هويت خود در حدود ممكن پيش برود. از ابتداي تاريخ تا امروز هيچيك از پيشوايان و سرداران ملل مختلف به اندازه ايرانيان هخامنشي به انجام اين آرزو نزديك نشده است.

نبوغ نظامي هخامنشيان يك عامل مؤثر ايجاد و حفظ اين واحد جهاني بوده و عامل ديگر اين توفيق از تركيب خصوصيات اخلاقي و عقايد مذهبي و اصول سياسي هخامنشيان و قوانين و سازمانهائي كه براي اداره و عمران شاهنشاهي بوجود آوردند نتيجه شده است.

كوروش اصل تازه مسئوليت فرمانروا در برابر اتباع را كه پيش از خودش وجود نداشت را ابداع نمود و داريوش كه به اتقاد مورخين يكي از خردمندترين مديران بوده اجراء اصول و هدفهاي اخلاقي و سياسي كوروش بزرگ را با وضع قوانين و سازمانهاي تازه تامين نمود.

اين اخلاق و سياست هخامنشي كه دادرسي و دادگستري و مدارا با ملل مغلوب و رعايت هويت و فرهنگ آنها و بهبود وضع همه مردم و همه نواحي كشور را شامل ميشد نسبت به آنچه معمول فرمانروايان پيش از ايرانيان بوده يك جنبه انقلابي داشته است.

آزاد كردن يهوديها كه در بابل اسير بودند و كمك به آنها براي برگشتن به اورشليم و تجديد بناي آن يك نمونه از رفتار هخامنشيان است كه چون در چند قسمت از انجيل به آن اشاره شده در باختر شهرت يافته است ولي رويه هخامنشيان با ملل ديگر نيز معمولا بر همين منوال بوده است.

داريوش كبير از خزانه شاهنشاهي تمام هزينه مراسم مذهبي يهوديان را پرداخت ميكرد. صلح هخامنشي كه ازاين جهانگيري و اين جهانداري بوجود آمده بعقيده بيشتر مورخين خود يكي از ارزنده ترين خدمتهائي است كه ايرانيان در طي دويست سال اول شاهنشاهي به بشر و به پيشرفت تمدن نموده اند.

با تشكيل شاهنشاهي ايران دنياي متمدن از هر زمان ديگر پيش از آن و همچنين از هر زمان پس از آن نزديكتر به آن شد كه زير يك نظارت تنها در آيد اين امر چنان تغيير بزرگي بوجود آورد كه براي ما مردم سده بيست و يكم تصور آن مشكل است.

تقريبا دو هزار و پانصد سال پيش از آنكه اصطلاح سياست اقتصاد ملي معمول شود هخامنشيان مفهوم آن را با اقدامات عمراني خود مجري داشتند. مورخين مكرر از سدها و مخازن آب و كاريزها و ترعه ها و جاده ها و پل هائيكه ايرانيان هخامنشي ساخته اند و اقداماتي كه براي توسعه و اصلاح كشاورزي و انتقال دانه ها و قلمهء گياهان مختلف از ناحيه اي به ناحيه ديگر نموده اند از كتاب خانه ها و دانشگاههائي كه تاسيس كرده اند و هيئتهاي اكتشافي كه به زمينها و درياهاي دور فرستاده اند صحبت ميدارند. مثلا كشت پسته و يك نوع از مو را در شام و كشت كنجد را در مصر و كشت برنج را در بين النهرين و كشت نوعي از گردو را در يونان معمول داشتند، با كندن ترعه اي بزرگ از رود نيل تا درياي احمر دو هزار و سيصد سال پيش از كانال سوئز آن دريا را با درياي مديترانه مربوط ساختند و در يونان كوه آتس را بريدند تا كشتيها آسانتر حركت كند، نخستين دريانورديهاي اكتشافي را از يك طرف رود سند تا اقيانوس هند و دور شبه جزيره عربستان و كنارههاي بحر احمر و از طرف ديگر دورادور افريقا تا تنگه جبل الطارق انجام دادند دو هزار سال پيش از آنكه براي نخستين بار واسكودوگاما از باختر رو بخاور قاره افريقا را دور بزند.

در اداره متصرفات پهناور خود، هخامنشيان توانستند تسلط قدرت مركزي را درعين دادن اختيارهاي بسيار وسيع به استانداران (ساتراپها) و رعايت تشخيص ملل تابع تامين نمايند و در ضمن انجام اين مقصود نخستين نمونه را براي تقسيمات اداري يك كشور و طرز نظارت بر آن تقسيمات را بوجود آوردند.

اگر چه زبان فارسي باستان، زباني كه داريوش در لوحه تاسيس تخت جمشيد بكار برده زبان رسمي بوده ولي استفاده از زبان آرامائيك كه بسياري از مردم از دره نيل تا دره سند به آن آشنا بودند و ترويج آن زبان و وضع يك استاندارد رسمي اوزان و مقادير و ايجاد و ترويج يك سيستم پولي در سراسر كشور و تنظيم بهاي فلزهاي گرانبها از جمله اقدامات ديگري است كه برونق و ترقي جهان هخامنشي كمك نموده است.

از روي اقدامات و تاسيسات هخامنشي كه در بالا اشاره شد ميتوان نتيجه گرفت كه بطور مسلم فرهنگ و هنر در عهد هخامنشيان مقامي رفيع و پيشرفتي بسيار داشته است

نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان 1385 ساعت توسط سرباز فدایی کوروش


[ ) ] [  ] [ 5 ]


اي قافله سالار كجايي كه ببيني دزدان همگي همره اين قافله هستند

اينجا ايران است اينجا زادگاه كوروش است زادگاه داريوش زادگاه خشايار و ...

اينجا ايران است سرزمين پارسيان . در اين خاك زماني قهرماناني گام بر مي داشتند و سم اسبان يكه سواران زيادي بر اين خاك ضربه ميزد . زماني اينجا يك امپراطوري بزرگ بود يك روز نام پرشيا با جلال و شوكت به زبانها اورده مي شد . روزي در اين خاك امپراطورروم زانو زد و به اسارت شاپور ساسانی  در امد . روزي ...

اري بدون شك گذشته افتخار اميزي داشتيم . بدون شك در گذشته دور بودند بسياراني كه ارزويشان اين بود " كاش ما ايراني بوديم " . اري روزي چنين بوديم اما ...

روزگار گذشت اسكندر امد( كه اي كاش نمي امد ) تخت جمشيد را به اتش كشيد و ...

اشكها اسكندر را بيرون راندند و دوباره با اشكها به اوج برگشتيم اما سرنوشت پارس

چيز ديگري بود و اردشير بابكان سلسله اشكانيان را منقرض و ساسانها را به عرصه ايران اورد . ... اين بار با ساسانيان دوباره به اوج رسيديم .سالها گذشت و بلاخره در سال 652 ميلادي تمدن و اقتدار ايران به پايان رسيد و اين بار بيگانگاني از تبار تازی سرزمين پارس را به زنجير كشيدند . حدود 500 سال در نقشه جهان نامي از ايران نبود و ايران به عنوان متصرفات اعراب شناخته مي شد . بعد از اين دوره ايران ميزبان قبيله اي وحشي به نام مغولان بود .

در اين دورها ايران به ويرانه اي شبيه شده بود اما باري ديگر با صفويان ايران دوباره ايران شد و نام ايران دوباره به نقشه جهان بازگشت . اما صفويان هم نتوانستند دوام بياورند و بعد از حكومت نه چندان طولاني نادر شاه ايران به دست ايلي به نام ايل قاجار افتاد و 150 سال به دست ايل قجري حكومت شد . از بي خردي هاي پادشاهان قجري كه بگذريم ( در اين سالها بود كه ايران در نقشه جهان كوچك و كوچكتر مي شد ) به اخرين سلسله پادشاهي در ايران مي رسيم . دوره پهلوي نكات مثبت و منفي زيادي داشت اما به هر حال هر چه بودپاياني بر تاريخ پر فراز و نشيب 2500 ساله شاهنشاهي بود تاريخي كه از كوروش كبير اغاز و به محمد رضا پهلوي ختم شد . و اما بعد

از حكومت پهلوي نوبت به حكومت اسلامي در ايران رسيد .حكومتي كه تا امروز 27

سال از عمر خود را مي گذراند . و حكومت بعدي را چه كسي بنيان خواهد گذاشت ؟

شايد تو شايد من شايد ... .

اري حال به امروز رسيديم از عرش به فرش !!! از شكوه و اقتدار به حقارت !!!

اري ديگر هيچ كس اين ارزو را ندارد كه " كاش ايراني بودم " اري اينجا هم ايران است اما در اينجاانسان را به خاطر داشتن فكر و انديشه ازاد محاكمه مي كنند كه اين ياد اور تفتيش عقايد قرون وسطايي است . اري اينجا هم ايران است اما در اينجا مردم چشم حق بينشان كور شده   اري اينجا سرزمين پارس است تعجب نكنيد شما اصلا جلوي دوربين مخفي نيستيد !!!! اين نه روياست نه خواب و نه يك شوخي بي مزه اين حقيقت محض است تمام تاريخ را خودتان رقم زديد و حال بچشيد و حال در حسرت چيزي بمانيد كه 2500 سال پيش ان را داشتيد !!! اينجا نه در خانه تاب ماندن است و نه در خارج ان تاب ازاد بودن پس ديگر چه جاي سكوت است؟ هر چند تا الان اين به من ثابت شده كه :

" گوش اگر گوش تو ناله اگر ناله ماست انچه البته به جايي نرسد فرياد "

اري اينجا ايران است . سرزمين پدرمان كوروش كبير . سرزمين پارس . خفته در خون

پر از سكوت و اختناق . كوروش اي شاه بزرگ شاه شاهان برخيز !!! برخيز كه

پارسيان به خواب عميقي فرو رفته اند

اما افسوس كه :

نيست كس كين مملكت را از خطر بخشد نجات قرنها بايد كه تا يك مرد كار ايد حيات

نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان 1385 ساعت توسط سرباز فدایی کوروش


[ ) ] [  ] [ 5 ]


صفحه نخست | پست الکترونیک | بلاگفا | قالب های پارسی

This template designed by Mehran Rostami . Copyright © 2006 ParsTheme.mihanblog.com

12 or 24 hours timer