"بنام کورش بزرگ بزرگ پیشوای ایرانیان راستین و آریاییهای پاکزاد. هزاران سال پیش،درآن روزها و سالها که ددمنشی و بت پرستی و اهریمن بر بیشتر سرزمینهای جهان گسترده بود،در آنروزها که فرهنگ و همزیستی و بزرگمنشی در هیچ جای جهان ،جز ایران یافت نمی شد،در آنزمان که اروپا و آمریکا و امپراتوری روم و بریتانیا و امپراتوری عثمانی این مردمان بیابانی(ترکها) وجود نداشت،در آنزمان که در پرتو سخنان زرتشت ،تنها ایرانیان بودند که از فرهنگ و بزرگی بهره میبردند،ابر مردی بزرگ ،دلیر ،دانشمند،آدم دوست،آریایی و دادگستر در ایران بزرگ پرچم دادگستری را به اهتزاز در آورد.
چنان بزرگی آفرید که ایرانیان و جهانیان از آمدنش خرسند شدند و چنان به آرمانهایش ایمان آورزند که هیچ پیامبر آسمانی نتوانست این چنین کند و اینگونه پیرو گرد خود بیند.بی گمان چون کورش بزرگ زاده نشده و شاید نخواهد شد.پیامبران بنا به گفته های پیروانشان از سوی خدا و به خواسته خدا آمده اند و پشتشان به کمک بی پایان خداوند گرم بوده ،کورش بزرگ پیامبر نبوده و تنها نیروی یاریگر او آرمانهای پاکش بوده و هیچگاه خودرا بالاتر لز مردم نمی دیده،پیامبران پس از مرگشان به دینشان و آرمانهایشان دست درازی شده و و بسیاری از مردم از دین آنها برای رسیدن به آرزوها و اندیشه های خود بهره می جویند ،آرمانهای کورش بزرگ سالیان دراز بدون دست درازی به آن در جهان روان بود و هنوز جهانیان خود را مدیون اندیشه های کورش بزرگ می دانند.سخنان کورش بزرگ بر سنگ نوشته شده و هنوز همگان می توانند آنرا ببینند،ولی از بزرگان وپیامبران همدوره وپیش و پس از کورش بزرگ هیچ نشانی جز گفته هایی که چندین سال پس از رفتنشان به آنها نسبت داده انددر دست نیست.من نمی خواهم کسی یا دینی را دست کم گیرم . من می خواهم ایرانیان راستین چشمانشان را باز کنند و بزرگی کورش بزرگ و پبروانش را دریابند وبه بزرگانشان پشت نکنند.ما ایرانی هستیم ،ایران را دوست میداریم، نیاکان ایرانی و آریایی خود را نیز دوست داریم(نیاکانی که سربلندی برای ایران و ایرانی آفریده اند نه بیگانگان و میهن فروشانی چون محمود غزنوی،صفویان وقاجاریان).پس از یورش تازیان به ایران بر پیکر ایران زمین تیر تباهی نشست.تازیان چنان به نابودی فرهنگ و دارو ندار ایران کمر بستند که ایرانیان باز مانده از کشتار آنها هیچگاه نتوانستند نامی از فرهنگ و نیاکانشان ببرند، بسیاری از نشانها ی ایرانی را نابود کردند،بد گویی و بد نویسی از ایران و ایرانی را آغاز کردند با ایران و ایرانی چنان کردند که اسکندر مقدونی نتوانست بکند. تازیان با بهره گیری از بی فرهنگی و فرهنگسوزی که با خود به ایران آورده بودند،به نابود سازی ساختار ایرانزمین پرداختند ،خود را بزرگ کردند و ایران و ایرانی را کوچک و کوچکتر و سر افکنده که پیامد آن به فراموشی سپردن ایران باستان و بیگانگی با آن از سوی ایرانیان بود.ایرانیان هیچگاه نتوانستند چنان باشند که بودند،ایران را چنان سرافکنده و بیمار کردند که پس از هزارو چهارسد سال ،هنوز ایرانیان راستین نتوانسته اند خود را پیدا کنند و حتی با نام ایران باستان و راستین بیگانگی می کنند.ایران چنان شد که نباید میشد و این بود آرزوی همیشگی تازیان و دشمنان همیشگی ایران.ترکان بیابانی نیزازاین رویداد پیش آمده بهره جستندوبا یاری دولتمردان پستی چون خودشان و گاه با یورش بیابانی و ددمنشانه به ایرانزمین؛ آنرا را نابودتر از آن کردند که بود.با پیدایش کشور های اروپایی نابودی و پسرفت ایران بیش از پیش شد.اروپاییان تازه بدوران رسیده از اندیشه خود یاری جستند و راه تازیان و ترکان را ادامه دادند.ایرانیان را از دانش و پویش دور کردند ، گاه با یورش وگاه با تزریق افسانه ها و پایبندکردن ایرانیان به هیچ و پوچ و...................دشمنان ایرانزمین به آرزوهایشان رسیدند،از شیر هزاران ساله ،شیر نمایی بی یال و دم ساختند،برایمان ارزشهارا بی ارزش و بی ارزشها را ارزشمند کردند،راز همیشه پیروز گشتن ایرانیان را از خودمان پنهان کردند و روز گار ایران و ایرانی را چنان کردند که هستیم و خواستند.شاید کسانی بگویند فرزند کورش بزرگ دچار ناامیدی گشته و ما ایرانیان کم نیستیم و کم نداریم.در پاسخ میگویم دوستان در برابر آنچه بوده ایم و باید می بودیم هیچیم.دوستان سرزمین مهرورزان پاره پاره گشته گاه و بیگاه بیگانگان و دشمنان پارسیان که با نام پاک ایرانی در ایران زندگی می کنند آواز نابودی بیش از پیش ایرانزمین را سر می دهند،روزگاری خاک و ناموس برابر بود،روزگاری میهن پرستی و وفاداری به میهن در خون ایرانیان بود،چندین سال پس ازتاخت و تاز اسکندران، ایرانیان تاب نیاوردند و بزودی خود را پیدا کردندو با بیگانگان ددمنش چنان کردند که باید میکردند. ( درود بر اشکان و آفرین بر آن ایرانیان راستین) چند سد سال پس از آن ایرانیان آنگونه بودند که باید میبودند.تا اینکه تازیان بار دیگر چون اسکندر بود و نبود ما را بتاراج بردند.کدام ایرانی جز اندک مردمانی بزرگ وایرانی به خونخواهی بپا خواستند و مردانگی ایرانیان را به جهانیان نشان دادند؟پس از تازیان مردمانی بیابانی تر با آنها همدست شدند،اینان نیز چند سد سال است که خون ایرانیان را می مکند و بتازگی آواز کشوری نو سر می دهند.ایرانیان راستین بنگرید دارایی ایرانیان در دست چه کسانیست،ببینید ایرانیان راستین به نان شب خود نیازمندند یا نه؟ ببینیدچرا ما باید در خاک خود بیگانه باشیم؟چرا با ایران باستان و نیاکانمان بیگانه ایم؟چرا هر چه می خواهند به گذشتگانمان می گویند و خاموشیم؟چرا نشانهای سربلندیمان را یک به یک نابود می کنند و خاموشیم؟ بتازگی در یکی از تارنماهای ترکی به هخامنشیان و ما بدگویی کرده اندو ما را به جانوران پیوند داده اند،ایرانیان بمیرید،بمیرید که مردن بهتر از اینگونه زیستن است،مگر جانوران از ما چه کم دارند؟ هیچ .آدم بودن به روی دو پا راه رفتن نیست،آدم بودن به چون آدمی زیستن است.در یک روز نامه کاریکاتوری کشیده شد ،دیدید میهمانانمان چه کردند؟ خاک بر سر ما که به همه چیزمان بد گویی میکنند و خاموشیم،ما کیستیم؟ ایرانی؟اگر........ مادها وهخامنشیان و اشکان و ساسانیان ایرانی بوده اند بیگمان مادشمن ایرانیم.دوستان پس میهن پرستی مرده؟ پس کجایند ایرانیان راستین؟ترکان و بیگانگان میهمان ،این میهمانان بی چشم و رو و ناخوانده اگر کشور می خواهند به مگولستان و ترکیه باز گردند،بزور آمده اند ، همه چیز هم می خواهند(در دیزی باز است..............)مگر در رویارویی فرهنگی ترکها چیزی برای از دست دادن دارند؟ددمنشی چنگیز مگول .......بروید و هر آنچه می خواهید در سرزمین پدرییتان یافت کنید.هزار و چهارسد سال است که ایرانیانی که ایران داری کرده اند به ده نمی رسند، ما برای بردگی آمده ایم؟برای نخستین گام خود شناس گردید که فردا دیر است،ببیند که بوده اید که هستید و که باید باشید،آینده فرزندانمان در گرو گزینش و اندیشه ماست،اگر بخود نیامده ایم،دشمنان بخود آمده اند.
کر این پس شکست آید از تازیان(بیگانگان)...........ستاره نگردد مگر بر زیان
چو با تخت منبر برابر شود........همه نام بوبکر و عمر بود
تبه گردد(گشته)این رنجهای دراز......... نشیبی دراز است پیش فراز(بد تر از بد بدتر است)
نه تخت و نه دیهیم بینی نه شهر.......کز اختر همه تازیان (بیگانگان)رااست بهر
شود(شده) بنده بی هنر شهریار...نزاد و بزرگی (ایرانی بودن)نیاید بکار
ز دهکان و از ترک و از تازیان...نزادی پدید آید (آمده)اندر میان
نه دهکان نه ترک و نه تازی بود... سخنها به کردار بازی بود(هست)
بد اندیش گردد پدر بر پسر.....پسر بر پدر همچنین چاره گر
به گیتی (ایران)نماند کسی را وفا...روان و زبانها شود(شده) پر جفا
بریزند خون از پی خواسته..شود روزگار بد آراسته
زیان کسان از پی سود خویش...بجویند و دین اندر آرند پیش
ز پیمان بگردند و از راستی... گرامی شود کزی و کاستی
زباید همی این از آن آن از این..ز نفرین ندانند باز آفرین
نه جشن و نه رامش نه گوهر نه نام.....ز کوشش بهر گونه سازند دام
ز پیشی و بیشی ندارند هوش....خورش نان کشکین وپشمینه پوش
نباشد بهار از زمستان پدید.......نیارند هنگام رامش نبید
چنان فاش گردد (گشته) غم و رنج و شور.......که شادی بهنگام بهرام گور
دل من پر از خون شد و روی زرد....دهان خشک و لبها پر از باد سرد
مرا کاشکی این خرد نیستی......که ام آگاهی از روز بد نیستی.
(درود بر فردوسی بزرگ) .................... فرزند کورش بزرگ آریایی زرتشتی ...............................